آغاز فعالیت جدی وبلاگ پژواک
پنجشنبه 26 خرداد1390
نگاهی به شیوه نامه تشکیل شورای حمایت از آثارنمایشی (مسعود موسوی)
دوشنبه 13 دی1389مسعود موسوی:«تاريخ عبرت آموزاست
دوشنبه 13 دی1389«تاريخ عبرت آموزاست حتي مرورتاريخ ميتواند قابل توجه باشد
«شمشيرهاي ژنرال» بررسي شد
نشست پرسش و پاسخ نمايش «شمشيرهاي
ژنرال » با حضور عوامل نمايش توسط انجمن نويسندگان و منتقدان خانه تئاتر شب گذشته
ـ 6 دي ماه ـ در کارگاه نمايش برگزار شد.
نشست پرسش و پاسخ نمايش «شمشيرهاي ژنرال » با حضور عوامل نمايش توسط انجمن نويسندگان و منتقدان خانه تئاتر شب گذشته ـ 6 دي ماه ـ در کارگاه نمايش برگزار شد.
به گزارش گروه دريافت خبر ايسنا،قدرت فتحي نويسنده اين نمايشنامه با اشاره به اين که اثر خود را بر اساس داستان «بورخس» نوشته شده است،گفت:«من معتقدم وقتي مبحث انساني مطرح است،ميتواند درهرجايي اتفاق بيافتد و مخاطب خود را در هرکشوري داشته باشد.»
به گفته او ، اين اهميتي ندارد که نمايشنامه درباره گروه مقاومتي در آلمان يا هر کشور ديگري است، اين مهم است که داستان داراي تم خيانت است و خيانت موضوعي بشري و قابل طرح در هر کشور است.
فتحي گفت به عنوان يک نويسنده متن خود را فقط به کارگردان پيشنهاد داده است ومعتقداست موسوي در اجرا به خوبي از پس کار بر آمده است.
مسعود موسوي نيز با اشاره به اين که آنچه کارگردان ،کارگرداني ميکند قطعي نيست و متن متعلق به نويسنده است افزود:« اما کارگردان زيرمتن خود را در نمايش به صحنه ميآورد. اين نمايشنامه يک اثر رئاليستي بود اما من به آن نگاه رئاليستي نداشتم و مايل نبودم تماشاگر فقط داستان را ببيند و انگيزههايي برايم وجود داشت که در شرايط کنوني با نگاه خودم اين نمايش را اجرا کنم.»
او گفت:«من پس از مدتها که هميشه به دنبال اجراي نمايشهاي گروتسک بودم امسال تصميم گرفتم به سمت رئاليست بروم تا هم در اين سبک خودم را محک بزني و هم به افرادي که مرتب ميگفتند موسوي کارهاي عجيب اجرا ميکند ،ثابت کنم که ميتوانم نمايشهاي رئاليستي راهم به صحنه ببرم.»
اين کارگردان تأکيد کرد؛ از اجراي اين متن که سوژهاي درباره فعاليتهاي يک گروه مقاومت زير زميني در جنگ جهاني دوم دارد، انگيزهاي مشخص داشته است.
او در پاسخ به اين که چرا رويدادهاي اين نمايش در جنگ جهاني دوم وکشور ديگري رخ ميدهد ، گفت:««تاريخ عبرت آموزاست حتي مرورتاريخ ميتواند قابل توجه باشد .»
موسوي ادامه داد:« من اصرار داشتم چهار شخصيت اين نمايشنامه نمونه 10 شخصيتي باشند که در اين متن از آنان صحبت ميشود، افرادي که رفتند و سرود مقاومت خواندند و تير باران شدند.»
موسوي همچنين در حاشيه اين نشست به تغيير سالن اجرا و مشکلاتي که در ساخت دکور و ميزانسن براي گروه ايجاد شده هم اشاره کرد و افزود:« در جشنواره سال پيش ما اين نمايش را در سالن سايه اجرا کرديم و دکورميزانسنهاي ما بر همين اساس بود اما براي اجراي عمومي کارگاه نمايش در اختيار ما گذاشتند ، ما مجبور شديم دکور و ميزانسنها را تغيير دهيم.»
او گفت:«نميدانم چرا هميشه اين مشکل براي گروه من وجود داشته است که سالن اجراي ما از جشنواره تا اجراي عمومي تغيير ميکند ؟ و سالن ديگري را به ما تحميل ميکنند که معمولا هم کارگاه نمايش است.»
به گفته او ،آنان براي اجراي جشنواره سه ميليون و نيم براي دکور جشنواره هزينه کردهاند که بعد از جشنواره چون محلي براي نگهداري دکوروجود نداشت، بيشتر آن تخريب شد و براي اجراي عمومي دوباره مجبور شدند دو ميليون و نيم ديگر برا اجرا در کارگاه هزينه کنند.
او گفت:« تاکنون همه هزينهها را از جيب خودمان پرداخت کردهايم ومرکز هنرهاي نمايشي حتي يک ريال هم به ما پرداخت نکرده است.»
موسوي ادامه داد:« وقتي من به عنوان مدرس تئاتر براي يک اجراي عمومي با اين همه مشکل مواجهام واقعا تکليف دانشجويان که ميخواهند وارد تئاتر شوند چيست؟»
او همچنين گفت: مفتحرم که در 10 سال کار حرفهاي تئاتر براي اجراهايم هميشه حرفهايها و دانشجويان را در کنار هم قرار دادهام.
جواد اعرابي منتقد اين جلسه هم گفت:« تئاتر اين روزها با مشکلات فراواني به صحنه ميرود و به دليل همين مشکلات موجود واقعا کار منتقد سخت است و مجبور است با در نظر گرفتن همه چيز اثري را نقد و بررسي کند.»
پرستو کرمي يکي از بازيگر اين نمايش ،هم اين تجربه را يک تجربه متفاوت در حوزه کار خود دانست و گفت:
«در اين نمايش ما ما با يک تم کلي به اسم خيانت مواجهايم، بنابراين فکر ميکنم تماشاگر در هر کجاي دنيا
ميتواند با اين موضوع همذاتپنداري کند و بستگي دارد به اين تم با چه زاويه ديدي نگاه شود.»
«به دهكدهي جهاني خوش آمدي پينوكيو»
دوشنبه 13 دی1389به بهانه اجرای نمایش «شمشیرهای ژنرال(مهدی مشهور)
دوشنبه 13 دی1389به بهانه اجرای نمایش «شمشیرهای ژنرال» مهدی مشهور 25 آذر 1389
مسعود موسوی به عنوان یک کارگردان همواره سعی بر این داشته است تا برای مخاطبش احترام قائل باشد. حال اینکه کیفیت این احترام در آثار او چگونه بوده است جای بحث دیگری است. اما آنچه به زعم موسوی و گروه اجرایی او در نمایش «شمشیرهای ژنرال» مهم است، توجه به ظرفیت های دراماتیک نمایشنامه و خلق واحدهای کوچک و بزرگ تعلیق چه در شکل کارگردانی و چه در طرح نمایشنامه می باشد. داستان نمایشنامه در ارتباط با مسئله خیانت در جنگ و افشای قدم به قدم آن از زبان شخصیت های نمایش است. روایت معما گونه اثر و ایجاد پازل های مختلف در طول اجرا، مهمترین ایده موسوی برای ارتباط با مخاطب است. بر این اساس باید اذعان داشت که نمایش «شمشیرهای ژنرال» طرح کارگردانی دارد. اتفاقی که در تئاتر ایران به ندرت رخ می دهد و کمتر کارگردانی به شکل روایت و اهمیت زاویه دید در اجرا واقف است. موسوی در برخورد با نمایشنامه به عنوان یک کارگردان مؤلف عمل می کند و ردپای خود را به عنوان کارگردان در اجرا به جای می گذارد. در اینجا منظور از بیان این مسئله ارزش گذاری بر کیفیت این ردپا نیست بلکه اساس این موضوع به خودی خود حیاتی و مهم است. نیک آگاهیم که کارگردان مؤلف، همواره در مواجهه با اثر خود با در نظر گرفتن ظرفیت های اثر سعی دارد تا جهان بینی و ایدئولوژی خویش را با مخاطب درمیان بگذارد و بدین ترتیب به یک رابطه تبادلی نزدیک شود. موسوی در طراحی میزانسن، هدایت بازیگرانش، طراحی نور و حتی طراحی صحنه در پی ایجاد تعلیق است تا با بهره گیری از آن اجرایش را به خلق لحظه های دراماتیک نزدیک و اجرایی منطقی ارائه نماید. هرچند که این منطق و به خصوص روابط میان شخصیت ها با وجود کارکرد دراماتیکشان در پاره ای مواقع خشک و بی روح می نمایند و باعث گسست ارتباط مخاطب با اجرا می شود. همچنین نکته قابل توجه دیگر در نمایش «شمشیرهای ژنرال» ترکیب شیوه های اجرا است. موسوی در این اجرا نه کارگردانی است که به رئالیسم محض وفادار باشد و نه به صورت کامل سراغ فراواقعیت رفته است. این نگاه او از طراحی صحنه آغاز می شود و حتی ردپای آن در هدایت بازیگران هم به چشم می خورد. صحنه نمایش فضای داخلی اتاق یک هتل است که با ایجاد سطوح غیر همگن، درهای متعدد و پنجره های بلند و عریض سعی در ترکیب فضاهای واقعی و غیرواقعی می نماید. همچنین ترکیب بازی های خشک، نگاه های مستقیم و حرکات مکانیکی در شخصیت های مارتا، ایزاک و یوخیم با بازی منعطف، غلو شده،خنده های ممتد و حرکات ساده سارا اصرار موسوی برای دوری از رئالیسم محض است. میز و صندلی هایی که واقعی است با فنجان هایی که هرگز نمی بینیم، فلاش بک ها و فلش فورواردها، زنده شدن شخصیت ها پس از کشته شدن و ... از جمله عناصر دوگانه ایست که نگاه کارگردان به چینش غیر واقعی اثرش را آشکار می کند. بدین ترتیب باید پذیرفت که موسوی برای اجرایش ایده داشته است. او که درام را می شناسد سعی بر این دارد تا برای مخاطبش ارزش قائل شده و با ایجاد و چینش عناصر رازآلود، مخاطب را در کشف رمزگان اجرایش دخیل کند.
با نگاه رئاليستي صرف مخالفم
یکشنبه 21 آذر1389نگاهي به نمايش ”شمشيرهاي ژنرال(مهدي نصيري)
یکشنبه 21 آذر1389آخر مگر میشود .....
یکشنبه 21 آذر1389مسعود موسوی : امیدوارم تئاتر به سرنوشت سینما دچار نشود
یکشنبه 21 آذر1389نگاهی به مشکلات اساسی در آثار اجرایی کارگردانان تئاتر شهرستان ها
یکشنبه 30 آبان1389علیرغم اینکه به نظر میاید فعالیت های تئاتری در تهران بعنوان پایتخت کشور مان گسترده تر و پیوسته تر است اما نمیتوان از این مسئله چشم پوشی کرد که اغلب کارگردانان ، بازیگران و فعالین تئاتر در تهران ، شهرستانی بوده و از استان های مختلف کشور به تهران آمده و مشغول کسب تجربه های جدید و ارزنده هنری در برخورد آثارشان با مخاطب میباشند، که از جمله این کارگردانان میتوان به حسین کیانی ، کورش نریمانی ، نیما دهقان و ... اشاره کرد . این مسئله نشانگر این فرضیه است که اگر به هنر تئاتر در شهرستان ها و استان ها بیشتر و وسیعتر توجه شود قطعا تاثیرات مهم و سرنوشت ساز آن میتواند زمینه ی ارتقاء این هنر را در کشور و حضور بهتر و ارزنده تر آثار ایرانی را در جشنواره های بین المللی و برون مرزی فراهم کند . در بررسی تعداد زیادی از آثار نمایشی حاضر در جشنواره های استانی مسائل و معضلات مشابهی دیده شد که با توجه به اپیدمی این معقوله ها ، رسیدگی و رفع آنها میتواند گامی مهم برای بالا بردن کیفیت آثار استانی و در نهایت منطقه ای تلقی شود . اولین معقوله در این رابطه استفاده از متونی بسیار سطحی ، تک بعدی با ساختاری ضعیف توسط کارگردانان شهرستانی میباشد که با توجه به این ضعف مبنایی و ریشه ای، هر چند هم کارگردانان در شیوه ی اجرایی خود موفق عمل کنند به اصطلاح آب در هاون کوبیدن است و قطعا در انتها، نتیجه ی کار موفقیت آمیز نخواهد بود ، دوم عدم آشنایی این عزیزان با معقوله ی کارگردانی نوین جهانی بعنوان یک علم ، نه فقط یک تجربه میباشد که عدم آشنایی با این آگاهی باعث شده که اکثر آثار با شیوه های قدیمی و منسوخ کارگردانی شده و حرف جدیدی برای گفتن نداشته باشند و سوم عدم شناخت این عزیزان در استفاده درست از عناصر تکمیلی کارگردانی مانند موسیقی ، نور ، گریم و لباس ودکور میباشد که با عدم استفاده درست از این عناصر طبیعتا ایده های اولیه متن و کارگردانی که اغلب بکر و دست نخورده هستند در عمل به بار نمینشینند و زمینه برای حذف این گونه آثار سریعا توسط داوران فراهم میشود..در شما ره های بعد ادامه این بحث را پی خواهیم گرفت
نقش تعیین کننده منتقدین در ارتقا کیفی جشنواره بین المللی تئاتر فجر
یکشنبه 30 آبان1389بار دیگر در شرایط و زمانی بسر میبریم که نبض تئاتر کشور منظم و شنیدنی تر به نظر میاید ،گروه های نئانری به شکل فعال در جشنواره های استانی و منطقه ای حضور یافته و در صدد هستند تا در جدول جشنواره بین المللی تئاتر فجر امسال جایی را برای خود دست و پا کنند. جدا از اینکه اصولا چه گروه هایی این شانس راپیدا میکنند که در تهران حاضر شده و با دیگر هنرمندان رقیب به مقابله بپردازند باید به این مسئله اشاره کرد که درا غلب دوره های گذشته جشنواره بین المللی تئاتر فجر همواره این مشکل جدی وجود داشته است که گروه های منتخب جشنواره تئاتر استانی هیچگاه آثار خود را آسیبب شناسی نکرده و با همان مشکلات و ضعف هالی اجرایی در جشنواره های منطقه ای و سپس جشنواره بین المللی تئاتر فجر پا میگذاشتند که این ضعف همیشگی با حضور همه جانبه ی منتقذدین در سالن های اجرایی برملا میشد و دیگر وقتی برای رفع این نارسایی ها و مشکل عدم شناخت علمی و تکنیکی کارگردانان وجود نداشت . خوشبختانه این نقیصه بزرگ امسال با فعالیت چشمگیر اعضای کانون ملی منتقدین تئاتر کشور و همراهی و پشتیبانی مرکز هنرهای نمایشی و واحد امور استان ها تا حدود زیادی برطرف شد و زمینه برای حضور تکنیکی تر و بی نقص تر گرو های تئاتر استانی و منطقه ای در تهران فراهم شد. کانون ملی منتقدیت تئاتر کشور در اقدامی شایسته و بجا در این دوره از جشنواره های تئاتر استانی اقدام به اعزام یک منتقد خبره نمود که در پایان هراجرا جلسات نقد را برگزار و کارگردان و دیگر عوامل اجرایی هر نمایش را به نقاط ضعف آثار خود آگاه ساختند و در گام تکمیلی پس از حضور نمایندگان برتر جشنواره های استانی در جشنواره های منطقه ای بعنوان آخرین گذرگاه برای ورود به جشنواره بین المللی تئاتر فجر، این جلسات نقد و بررسی کماکان ادامه یافت و در میدان رقابتی وسیعتر و پیچیده تر آثار اجرایی به نقد دوباره کشیده شد تا بازهم نواقص انها جزئی تر دیده و برطرف شود و به این ترتیب گروه های تئاتری که در تهران حضور میابند بتوانند با بهره گیری از این حرکت علمی آثار خودرا با بالاترین کیفیت اجرایی به تماشای مخاطبین در تهران بگذارند امید است با تداوم همکاری های علمی و تخصصی بین مرکز هنرهای نمایشی و کانون ملی منتقدین زمینه برای فعالیت این متخصصان در کنار گروههای تئاتری در طی سال در داخل و خارج کشور فراهم شود و بستر مناسب برای اعتلای تئاتر کشور با بهره گیری از نقدهایی دلسوزانه، سازنده و مثبت فراهم گردد.
مسعود موسوي:تمرينات نمايش (دانلود بي دانلود ) آغاز مي شود
چهارشنبه 21 مهر1389سایت ایران تئاتر :”مسعود موسوي” چهار متن را به جشنواره بینالمللی تئاتر فجر پيشنهاد داد
چهارشنبه 17 شهریور1389
تئاتر خصوصی ، نمایش خانه پایتخت و حفظ بیت المال
سه شنبه 9 شهریور1389مسعود موسوی -
خصوصی شدن تئاتر از مباحثی است که در وهله اول بسیار شیرین به نظر آمده و یک ضرورت بسیار مهم و اساسی برای جامعه تئاتری ما تلقی می شود . در همین ابتدای مطلب بایستی بر این نکته تاکید ورزید که اگر این خصوصی سازی با نگاهی کارشناسانه و علمی صورت نپذیرد نه تنها کمکی به شرایط فعلی تئاتر کشور نخواهد کرد بلکه اوضاع را از این هم بحرانی تر خواهد ساخت .قطعا هر کارشناسی بر این امر صحه میگذارد که اولین گام برای حرکت به سوی تئاتر خصوصی داشتن تئاتر حرفه ای و اولین گام برای رسیدن به تئاتری حرفه ای داشتن گروههای ثابت و مستقل در زمینه هنر نمایش می باشد .در این رابطه گروه حرفه ای هم به هنرمندانی گفته میشود که در طی سال برای اجراهای خود مکانی استاندارد در اختیار داشته و کارگردان گروه برای آماده سازی اجراهای خود بدون دلهره، قراردادهای رسمی را با تمامی اعضا از بازیگر گرفته تا بقیه عوامل منعقد کند و در صورت تحقق تمامی موارد فوق کارگردان میتواند به دلیل اجراهای متعدد و آشنا کردن تماشاگران به شیوه اجرایی و دغدغه ای هنرمندانه خود، کم کم مخاطبین ویژه و خاص خود را پیدا کرده و درادامه یتواند با تکیه بر این مخاطبان (که پشتیبان تفکر او در هنر تئاتر خواهند بود) و همچنین در کنار تحول کیفی آثارش، نگاهی به منفعت اقتصادی در این مسیر نیز داشته باشد. اما اگر از سوی هر مدیر ، مدیر عامل و یا دست اندرکاری به تئاتر به عنوان یک (تجارت سودآور) نگاه شود قطعا خیانت به تئاترتفکری تلقی شده و سرمایه عظیم وجاهت و شرافت تئاتر به آسانی به تاراج خواهد رفت. در حال حاضر تنها الگوی شناخته شده در زمینه تئاتر خصوصی (البته جدا از تئاتر آزاد که بررسی آن نیازمند شرایط جداگانه ای خواهد بود) سوله هائی است که در پایتخت به نمایش خانه تبدیل شده اند ، سالن هائی که می توانستند در سرنوشت نئانر خصوصی کشوربسیار تاثیر گذار باشند اما به دلیل نگاههای غیر علمی و غیر هنرمندانه برخی از دست اندرکاران ،بسیاری از هنر مندان را از بابت ترویج تئاتر خصوصی آنهم به شکل فوق به گونه ای به وحشت انداخته که حاضر هستند با همین امکانات محدود تئاتر دولتی ساخته ، خود را در ورطه اجرا در این سوله ها نینداخته و از چاله به چاه نیفتند تحول کیفی تئاتر از یک سو و نهادینه کردن تئاتر در بین مخاطبین از سوی دیگر دو هدف بسیار مهم در زمینه تئاتر خصوصی هستند که اگر در کنار هم قرار گیرند میتوانند بازدهی اقتصادی هم برای مجموعه دست اندرکار داشته باشند،اما اگر به تئاتر همانند نگاه برخی از مدیران عامل به عنوان یک تجارت صرف نگریسته شود آنگاه همه چیز در گرداب دو دو تا چهار تا می افتد و خیانت به تئاتر تفکر برانگیز و انسان ساز روی خواهد داد و این فاجعه رخ میدهد که کارگردانان بخاطر بازگشت سرمایه و پاسخگویی درصد سود مسئولان نمایش خانه ها به ابتذال رو آورده و تمامی آرمانهای انسان سازانه تئاتررا فدای مثلث نا مبارک (چهره ، طنز و گیشه) نمایند.نتیجه نگاه سود جویانه صرف به تئاتر از نوع نگاه برخی مدیران عامل ها ی پایتخت چیزی جز ستاره گرایی آنهم از نوع کاذب آن و همچنین جایگزینی تماشاگران کاذب بجای تماشاگران واقعی تئاتر نخواهد بود که مسئولیت این فجایع بر عهده کسانی میباشد که سالن های تئاتری را با سوپر مارکت و فست فود اشتباه گرفته و هر شب در فکر بالا بردن سود خالص خود به هر بهایی می باشند.دوستان مدیر آنچنان بر طبل حفظ اموال بیت المال در نمایش خانه خصوصی شهر می کوبند که ظاهرا نمیدانند کارگردانان و اصولا کلیه اهالی تئاتر نیز دراین بیت المال سهیم بوده ،این نمایش خانه از زحمات شبانه روزی و تلاش بی وقفه آنها نیزسود برده و ساخته شده و اصولا دفتر و دستکی برای مدیریت آنها فراهم شده است .همچنین به نظر میآید که این دوستان به دلیل آماده و کارگردانی نکردن هیچ کار اجرائی در دو سه دهه اخیر، اصولا از دور دست بر آتش داشته و فراموش کرده اند یک کارگردان با چه مشکلات و مصائبی یک نمایش را به اجرا میرساند که اگر اینگونه نبود خود را صاحب نظر کامل و جامع ندانسته، به نقد های کارشناسانه از برخی اجراها نظری میانداختند و بر کیفی نبودن برخی اجراها فتوا نمیدادند .در پایان جهت اطلاع فقط یادآوری میشود که اگر با علم و مطالعه پیش نرویم ،اگر از یک هیئت فرهیخته نام آشنا علمی و دلسوز به عنوان سیاست گذار در اماکن تئاتر خصوصی خود بهره نبریم و اگر تعریف روشنی ازچگونگی تقابل هنر و اقتصاد نداشته باشیم چیزی جز خراب و ویران کردن هنر نا ب تئاتر در کشور، نصیبمان نخواهد شد .
با این شرایط آینده روشنی برای تئاتر دانشگاهی کشور متصور نخواهد بود
دوشنبه 8 شهریور1389با این شرایط آینده روشنی برای تئاتر دانشگاهی کشور متصور نخواهد بود
مسعود موسوی -- سابقه سالها تدریس در دانشگاههای کشور در رشته نمایش شاید این اجازه را به من بدهد که با قاطعیت اعلام کنم تئاتر دانشگاهی ما همانند تئاتر حرفه ای ما جایگاه خود را به درستی پیدا نکرده و اگر این وضع ادامه پیدا کرده و تداوم یابد به هیچ وجه آینده روشنی برای تئاتر دانشگاهی کشور متصور نخواهد بود یک دانشجوی تئاتر در حالی قرار است پس از فارغ التحصیل شدن پا به صحنه تئاتر حرفه ای کشور بگذارد که این عرصه حتی برای اعضا اصلی و پیشکسوت خود پاسخگو نبوده و بسیاری از تئاتریهای حرفه ای ما روزها ، ماهها و سالهای بسیاری در آرزوی حضور در سالن های موجود تئاتر کشور بسر برده و نوبت اجرا با توجه به محدودیت سالن به آنها نمیرسد. این گونه دانشجویان قرار است اینده تئاتر کشور را رقم بزنند و قطعا کسب تجربیاتی در بخش حرفه ای میتواند برای آنان مفید بوده و مسیر آتی او را مشخص و تعیین کند، اما اینگونه نیست و اصولا میدان و محلی برای کسب اینگونه تجربه ها وجود ندارد. تجربیات وی در دوران تحصیل از نظر تئوری و عملی با توجه به پاره ای از مشکلات امکاناتی مانند کمبود پلاتو ی تمرین و سالن اجرا بسیار کم بوده و اصولازمینه را برای ارتقا وی فراهم نمی کند .عدم تدوین شرح درس مفید، کارآمد وعلمی و عدم تاکید بر اجرای هماهنگ و یکپارچه آن در دانشگاهها از یک سو و عدم ارتباط تئوریک و عملی وی با تئاتر روز دنیا و نبودن زمینه فعالیت در کنا رپیشکسوتان عرصه تئاتر حرفه ای نیز هیچگونه شرایط موثری را برای خیل عظیم دانشجویان (به جز تعداد محدودی از آنها ) در اذهان متصور نمیکند .در این ارتباط شاید برگزاری چند جشنواره تئاتر دانشجویی به عنوان شاخص هائی برای بهبود شرایط کمی و کبفی فعالیت دانشجویان مطرح شود اما عدم آسیب شناسی در مورد برگزاری این گونه جشنواره ها ،عدم اصلاح روش برگزاری و عدم تدوین راهکارهای جدید ،علمی و بروز برای برگزاری جشنواره های فوق موجب شده که شاهد درجازدن های فراوانی در این مسیر باشیم و به همین دلیل است که از بسیاری از بر گزیدگان این جشنواره ها به عنوان چهره های شاخص در زمینه تئاتر دانشجویی خبری نیست ،اکثر انها مورد حمایت قرار نگرفته و شاهد فعالیت آنها در مشاغلی غیر مرتبط با تئاتر هستیم در حالیکه میتوانستیم با حمایت واقعی از آنان هنر مندان آینده سازی را در زمینه هنر نمایش به جامعه تئاتری تحویل دهیم ما اصولا به هیچوجه به این مقوله نمی اندیشیم که بهره واقعی از برگزاری یک جشنواره قطعا پس از پایان آن باید اتفاق بیفتد نه اینکه با برگزاری مراسم اختتامیه تا سال بعد و جشنواره های بعدی همه چیز را به خدا بسپاریم. دست اندرکاران دولتی تئاتر دانشجویی نیز هیچ راهکاری برای فارغ ا لتحصیلان تئاتری نداشته و اصولا ندارند به گونه ای که حتی بودجه برگزاری جشنواره تئاتر دانشگاهی را که خود متولی آن هستند بامشکلات وتاخیر فراوان و بسیار محدود تصویب کرده و در اختیار مجریان قرار میدهند تا حتی تصفیه حساب و پرداخت حداقل کمکهای مالی به گروههای دانشجویی فعال در جشنواره ها نیز با تا خیر انچام شود به گونه ای که انها عدم حضور را به فعالیت در جشنواره ها ترحیح دهند و نمونه بارز این مشکل در جشنواره دانشجویی امسال شکل گرفت که هنوز بخشی از کمک هزینه بسیار اندک در نظر گرفته شده برای بخش اساتید جشنواره به انها پرداخت نشده است. تعطیلی تالار مولوی هم بعنوان محل فعالیت تئاتری ویژه دانشجویان بدون هیچ دلیل منطقی ،روشن و غیر قابل رفع نیز نمونه دیگری از این نگاه غیر تخصصی و دلسوزانه به تئاتر دانشجویی و جایگاه آن است .عدم فعالیت گسترده علمی و عملی خانه تئاتر دانشگاهی البته بد دلیل محدودیت های سخت و نرم افزاری به نحوی که تعداد بیشتری از گروههای تئاتر دانشجویی را تحت پوشش قرار دهد نیز میتواند بخش دیگری از این ناکارآمدی تئاتر دانشگاهی قلمداد شود و کلام آخر اینکه عدم حمایت از اساتیدی که خود را ملزم به آماده کردن حداقل یک اجرا در سال با ترکیب کامل دانشجویی میکنند نیز بخشی دیگر از این زوایای تیره فعالیت تئاتری دانشجویان برا ی حضور آنها در بخش حرفه ای تئاتر کشور می باشد که انگیزه فعالیت را در این اساتید سال به سال کمرنگ و کمرنگتر کرده و کم کم آنها را به سوی اسا تیدی سوق میدهند که در خانه نشستن و فعالیت نکردن را به سرو کله زدن با دانشجویان و کسب تجربه های جد ید ترجیح میدهند .
نمایشی شیرین ، خوشمزه و رسیده به شرط چاقو (1)
شنبه 6 شهریور1389مسعود موسوی
( چاقو = پرکردن کف و سقف فروش )
باز جمعمون جمع شده بود و تموم بچه های ریز و درشت پائین محله ی تو یکی از ساختمونای نیمه ساز دور هم نشسته بودیم و بحث و بحث و بحث که چه جوری میشه تو این وانفسای بیکاری و طورم واسه خودمون کارو کسبی جور کنیم و پولی به جیب بزنیم تا هم به وظیفه ی وجدانی و اقلانی خودمون عمل بکنیم و هم چند قدم خیر برای بالا بردن و اعطلای فرهنگ دوستان و رفقا و بدنبال اونا خانواده و کلیه وابستگان اعم از سببی و نسبی و نوامیس محله ی خودمون و محله های دور و نزدیک برداریم ..
بحث ها داغ و چونه ها گرم شده بود اما هنوز پیشنهادی در حد پائین محله ی و جوانان غیور و شایسته ی اون بدست نیومده بود تا اینکه غلام خوش تیپ که ظاهرش همه رو در وحله ی اول گول میزدو فکر میکردن با یه آدم فهیم و هنرمند روبرو هستن پیشنهادی داد که هیچ بنی بشری از آقا غلام با اون عینک دسته شکسته و چسب خوردش انتظار نداشت : افتتاح یک نمایش خانه مخصوص جوانان پائین محله با احداف روانی و روحی و جسمی وکمی هم احداف مالی.یادتون باشه گفتم (کمی) اهداف مالی
بنده ی خدا غلام خودشم فکر نمیکرد که این پیشنهاد با یک چنین حجم سوت بلبلی و شعارهای رسمی و غیر رسمی همراه بشه، بالاخره پس از فروکش کردن هیجانات کازب قرار شد بعنوان اولین قدم اساسی و واقعی در این راه سوله ی نیمه متروکه ی شرکت سری دوزی هزارویک شب که به تازگی ورشکست شده بود بعنوان مکان اجرا مورد سوء استفاده قرار بگیره
گروه های اجرایی با حمایت اهالی خیر محله بعنوان اسپانسر، نمایشهای بیابانی ببخشید خیابانی خودشونو شروع کنن تا بعد که با کسب درآمد و کشیدن حفاظ و غیره در سوله ی مورد نظر همه چیز برای اجرای صحنه ای آماده بشه .
خیلی زود یک گروه برای تروتمیز کردن سوله اعلام آمادگی کرد ، گروه دوم مسئول مراجعه به هنروران قدیم و جدید ، پیشکسوت و ریش سفیدان دوست و فامیل و غریبه ی محله شد بلکه به مطونی نمایشی در حد فرهنگ متعالی اهالی پائین محله دست پیدا کنه و گروه سوم مشغول نوشتن آئینامه اجرایی نمایشخانه ی پائین محله شد .
اینجانب نگارنده ی این ستور که قطعا نمیتونستم در سه جای مختلف حضور داشته باشم و گزارش فعالین گروه ها رو به نظر کنجکاوانه ی اهالی محل برسونم ، گروه سوم رو بعنوانه مهمترین گروه انتخاب کردم که فورا با تصویب دو موردشروع فعالیت خودشون رو به گروه های دیگه اعلام کردند :
1- رسیدن به کف فروش برای تموم اجراهای پائین محله ، یعنی اینکه نمایش انقدر فروش کنه که از خوشحالی کف به دهان اعضا نمایشخانه بیاد .
2- رسیدن به کف تماشاگر ، یعنی اینکه انقدر تماشاگر زیاد بشه که تعدادی از اهالی محل زیر دستو پا بمونن و کف از دهنشون سرازیربشه .
3- این گروه خیلی زود و فوری و در سه سوت به این نتیجه رسید برای کسب درامد بیشتر و رسیدن به هر کف دیگری بحث تبلیغات خیلی مهمه که باز فوری قرار شد با جمع کردن پول تو جیبی چندتا از بروبچه ها پلاکارتی به دیوار سوله نصب و روش نوشته بشه: ( قابل توجه اهالی محل بزودی در این مکان نمایشخانه ی پائین محله افتتاح خواهد شد) و بعد با توجه به اینکه سوله ی مورد نظر محل ریختن آشغال درو همسایه بود برای جلوگیری از خرج اضافی در زیر همین پلاکارد نوشته شود : ( لعنت بر پدرومادر کسیکه در اینجا آشغال بریزد ) بحث استفاده از تبلیغات وانتی و تره باری با توجه به تعداد عظیم وانت موجود در محله فوری جواب داد و خلاصه تا اومدیم به خودمون بجنبیم صدای آقا حیدر مسئول تبلیغات نمایش خانه توی بلندگوی وانت مزدای خال خالیش پیچید که از ته گلو و با تعصب خاصی داد میزد : خانه دار و بچه دار زنبیل و وردار بیار ، نمایش کمدی و موزیکال ، خوشمزه و رسیده به شرط چاقو.
زیرنویس : این داستان ادامه دارد ...
کیفیت اجرا در تقابل با کف فروش و تماشاگر
شنبه 6 شهریور1389کیفیت اجرا در تقابل با کف فروش و تماشاگر
مسعود موسوی - این روزها مسئله گیشه در جریان تئاتر کشور که خودبخود دارای مشکلات و معضلات فراوانی است به بحث روز مبدل شده و به نظر میاید وظیفه هر هنرمند تئاتر است که به این امر توجه ویژه داشته و به هر شکل ممکن و با نگاهی مسئولانه در این زمینه اعلام موضع نماید .در این شرایط به شکلی کاملا غلط دو مقوله (کمیت نماشاگر ) و (کیفیت اجرا ) در جریان تئاتری کشور در دو کفه یک ترازو و در مقابل یکدیگر قرار گرفته اند و ظاهرا اینگونه به نظر میرسد که سنگین شدن هر کفه به بهای سبک شدن کفه دیگر ترازو تمام خواهد شد البته قطعا آرمان شهر تئاتر کشور روزی خواهد بود که هیچکدام از این دو مقوله فدا یکدیگر وکمرنگ نشده و در کنار هم زمینه اعتلای این هنر ناب را در کشور فراهم کنند. اما اگر قرار باشد روزی یکی از این دو مورد بر دیگری ارجح دانسته شود قطعاکیفیت اجرا با توجه به ویژگیهای نمایش و رسالت این هنر بایستی در در الویت قرارگیرد . متاسفانه در این ایام مثلث فروش گیشه ،کار طنزواستفاده از چهره های گیشه پسند به یک مثلث شوم تبدیل شده که قرار است اندک خون تئاتر تفکری را هم کشیده و مرگ تدریجی آن را اعلام نماید.این مسئله همچنین از سوی تعدادی از هنرورزان گیشه ای به یک راهکار برای ممر درآمد تبدیل شده و موجب شده تا مشکلی اساسی بر سایر مشکلات هنرمندان خاک خورده واقعی صحنه افزوده شود. اهالی واقعی تئاتر که هیچگاه اصالت خود را به اشتهار و معروفیت کاذب نفروخته و بر اصول راستین این هنر اصیل پافشاری کرده اند حال بایستی در کنار گود نشسته و شاهد آن باشند که بودجه تازه افزایش یافته تئاتر به جیب تعدادی چهره عوام پسند سرازیر شده ،مجموعه های نمایشی کشور و بالاخص پایتخت از نمایش های سطحی بی تفکر و صرفا خنده آور پرشده و فشار معضل چگونگی کسب درآمد برشانه های یاران واقعی تئاتربیشتر و طاقت فرساتر شود .کوتاه آمدن دست اندرکاران صحنه تئاتر کشور در برابر هجمه بی رحمانه ناشی از نگاه کاسبکارانه به تئاتر و نابود شدن بعد تفکری این هنر ناب عواقب بس خطرناکی خواهد داشت که شعله های آن دامن تمامی دوستان واقعی تئاتری را به وقت خود خواهد گرفت .البته نگارنده این سطور مخالف کسب درآمدی مناسب از طریق هنر نمایش برای دست اندرکاران آن نیست اما به هیچوجه اصولی نمی داند در زمره افرادی قلمداد شود که به این هنر به عنوان یک تجارت سود آور نگاه کرده و حاضر شوند حتی دوستان و یاران قدیمی و هنری خود را فدای واژه هایی مانند کف فروش و کف تماشاگر نمایند.
حمیدرضا افشار : خصوصی شدن تئاتر مانند سینما يعني شارلاتانيزم
شنبه 6 شهریور1389ایلنا:حمیدرضا افشار معتقد است جریان خصوصیسازی تئاتر اگر مانند تجربه آن در سینماي كشورمان باشد، با یک نوع شارلاتینزم روبرو خواهد شد. اين جريان تنها درصورتی میتواند موفق باشد که مانند جریان تولید کتاب در شرايط ايدهآل، یک نهاد نخبگان داشته باشد. ایلنا:حمیدرضا افشار(نویسنده و کارگردان سینما) درباره تئاتر خصوصی گفت: ما نباید به دنبال کشف تئاتر خصوصی باشیم. باید مطالعه کنیم که استاندارد جهانی تئاتر خصوصی در کشورهای اروپایی یا حتی کشورهایی که به لحاظ شرایط اجتماعی به ما نزدیکتر هستند مانند هند، چین و حتی کشورهای اروپای شرقی و استقلالیافته به چه صورت است و بعد آن الگوها را مطابق شرایط فرهنگی اجتماعی کشور خودمان تطبیق بدهیم. وی توضیح داد: اگر به تئاتر خصوصی به این معنا که سالن تئاتر اجاره دهیم و بحث نظارت کیفی یا نظارت هنری را حذف بکنیم و به دنبال بیزینس آن باشیم، نگاه کنیم، اساسا غلط است. تئاتر خصوصی به مفهوم بازوهای اجرایی به عنوان پشتوانه فرهنگی و اقتصادی برای این هنر، قابل قبول است و باید ترکیبی از نخبگان و فرهیختگانی وجود داشته باشند که تعریف روشنی از تعامل اقتصاد و هنر و تئاتر به مثابه یک امر تولیدی داشته باشند. اما اینکه مانند تالارهای عروسی، کسی بخواهد تالار تئاتر راهاندازی بکند، اجاره بدهد و نظارت ارزشی را حذف کند؛ این امر غلطی است. افشار افزود: پیش از آن که ما به امر بیزینس در تئاتر خصوصی بپزدازیم، باید به این مساله فکر کنیم که اقتصاد خصوصی چقدر میتواند عامل تحول کیفی، هنری و اجتماعی تئاتر باشد ولی اگر تنها به این فکر کنیم که چند سرمایهدار تالار بسازند، شروع بسیار غلطی است و با بن بست مواجه میشویم. وی، اجراهای برخی سالنها را تئاتر گیشه، سبک و هتلینگ نامید و به سالنهای سینمایی اشاره کرد که تعطیل شدهاند و به اجرای نمایشهایی میپردازند که نهایتا هیچ نفعی هم برای هنرمندان ندارد. او همچنین به تئاترهایی اشاره کرد که در سالنهای حرفهای اجرا میشوند و ادعای تئاتر خصوصی دارند و افزود: اینها میتوانند گامهای اولیه تئاتر خصوصی در کشور به شمار روند، اما تئاترهایی که به دنبال آن هستند تا بازیگر سرشناس روی صحنه بیاورند یا به نمایش سکانسهایی از فیلمهای تاریخ سینما اقدام میکنند، یا از ادبیات رایج جامعه استفاده میکنند که مردم خوشان با چنین ترفندهایی عامل فروش تئاتر شوند، فاجعه است. افشار با بیان اینکه تئاتر خصوصی باید ساختار استاندارد کلاسیک اجرا را داشته باشد، گفت: تئاتر خصوصی باید بتواند موانع و مشکلات سیستم دولتی را پشت سر بگذارد؛ یعنی بازوی کمکی برای تحول کیفی تئاتر و نهادینه کردن آن در جامعه باشد و نه مبنای بیزینس برای عدهای که در سینما شاهد آن هستیم. وی با اشاره به اینکه موافق خصوصی کردن تئاتر هستم اما نه به این شیوه که کنترل کیفی آن به دست دولت باشد، گفت: باید کنترل تئاتر دراختیار نهادی باشد تا تئاتر به وضعیتی که سینما به آن دچار شد، مبتلا نشود. باید تغییر وضعیت به تئاتر خصوصی را مطالعه کنیم و با علم به سمت آن پیش رویم. این هنرمند تئاتر اظهار کرد: دولت هم میتواند برای خودش تئاتر تولید کند اما تئاتر خصوصی یعنی اینکه تهیهکننده باتوجه به شناختی که به مسائل اطراف و ارزشی دارد، به سمت و سوی متونی برود که در اجرا با مشکل مواجه نشود و چون دولت در اینجا نقشی ندارد، قطعا ادعایی هم ندارد حتی باید دریافتیهای خود نظیر مالیات و دریافت شهرداری را کاهش دهد. چون در چنینی شرایطی اسپانسر تئاتر، کمپانیها هستند. وی به شرایط خصوصی شدن هنر در انگلستان اشاره کرد و افزود: تاچر در انگلستان بسیاری از سوبسیدها در حوزه سینما، تئاتر و کتاب را برداشت و کمپانیهای بزرگ را موظف به تولید در این عرصه کرد ضمن آنکه هزینههای مالیاتی آنها را کاهش داد؛ الان در کشور انگلستان، هر نمایشی که روی صحنه میآید مسوول تالار پاسخگوی آن اجرا است و تهیهکننده و سپس کارگردان. ما نیز باید براساس شرایط اجتماعی جامعهمان تعریفی از تئاتر خصوصی داشته باشیم. افشار با تاکید بر اینکه تئاتر و موسیقی مخاطب خاص دارد، اظهار کرد: مخاطب تئاتر و موسیقی در یک طیف اجتماعی وسیع قرار میگیرد، پس باید توجه کرد که این هنرها هم برای مخاطب عام با بلیط ارزانقیمت و هم برای مخاطب خاص با بلیط قیمت بالاتر ارائه شود؛ درحالیکه شاهد آن هستیم که این روند به صورت عکس درحال پیشروی است؛ تئاتر خواص را آلوده به ستاره سینما کردهاند و برحسب شرایط سیاسی و اجتماعی ما، سوژههایی را در ان به نمایش میگذارند که مردم بخندند. وی ادامه داد: نباید با این بهانه که اگر اسپانسر یا تهیهکننده خصوصی داریم، به سمت موضوعات نازل برویم یا از چهرههای سینمایی استفاده کنیم. مگر تئاتر کلاسیک اینگونه است؟ مگر اگر ارکستر سمفونیک اجرا بگذارد، مردم استقبال نمیکنند؟ ما ضمن آنکه به سمت نیازهای جامعه پیش میرویم، باید سطح ذائقه و سلیقه مردم را هم به لحاظ کیفی در چنین جریانی ارتقا دهیم. این مدرس تئاتر توضیح داد: البته هر بازیگر، نویسنده، کارگردان و تهیهکنندهای که میتواند به نهادینه کردن تئاتر و تحول کیفی آن و نه صرفا به معنای بازاری آن، کمک کند، باید حمایت شود؛ اما متاسفانه شاهد آن هستیم که آثار بسیار ضعیفی در سالنهای حرفهای اجرا میشود. لازم است شيوههاي اين تعادل را از کشورهای اروپایی که اکنون مورد استفاده قرار میگیرد، مطالعه کنیم و به نظر من بهترین نمونه آن تاچریزم است که جریان تئاتر در انگلستان را خصوصی کرد. وی در انتها، الگوی خصوصی شدن سینما را بازدارنده و مایوس کننده توصیف کرد اما جریان تولید کتاب را یک جریان فرهیخته دانست و گفت: اگر تئاتر نیز از یک نهاد نخبگان برخوردار باشد، میتواند موفق باشد اما اگر دست تهیهکنندگانی بیفتد که صرفا به گیشه نظر دارند، میشود همین تئاترهایی که تاکنون به اسم تئاتر خصوصی داشتیم و الگوی بسیار غلطی است.
نبرد شرايط و انديشهها
شنبه 6 شهریور1389نگاهي به نمايش دلم ميخواد محكم بزنم تو گوش اتللو با كارگرداني مسعود موسوي
مهدی نصیری
اقتباس و اجراي نمايشنامههاي ويليام شكسپير در همه جاي دنيا هنوز وسوسهبرانگيز است. اما وقتي آثار اين درامنويس قرار است در كشوري مثل ايران كه مباني فكري آن با جهان غرب تفاوت دارد، اجرا شود، بسياري از كارگردانان به سراغ بومي كردن متن ميروند البته بسياري پا را از اين هم فراتر ميگذارند و نمايشنامههاي شكسپير را تنها پايه و پي كار خود قرار ميدهند و براساس آن متني جديد را شكل ميدهند؛ اين اتفاقي است كه در مورد نمايش «دلم ميخواد محكم بزنم تو گوش اتللو» رخ داده است. داستان نمايش درباره 3 متهم به قتل است كه خودشان درخواست اعدام شدن دارند و يك روانپزشك و كارگردان تحصيلكرده غرب قصد دارند تا با استفاده از تاثيرات سايكودرام، انگيزههاي آنها از ارتكاب قتل و ريشه جنونشان را كشف كنند. انتخاب نمايشنامه اتللو با تمركز بر چالش ميان ظلم و ظالم، زمينه درگيري شخصيت اين 3 قاتل با ماجرايي مشابه را فراهم ميكند؛ اما چالش واقعي زماني به وجود ميآيد كه ظاهرا تحليل اين شخصيتها از اشخاص داستان اتللو و تقابل رويدادها كاملا متفاوت با تحليلهاي مرسوم است. زمينههاي رسيدن به اين چالش و در جريان روايت رويدادها در بحث بر سر انتخاب نمايشنامه ايراني و غيرايراني طرحريزي ميشود. گويي آن كه تفكر غالب بر محتواي اجرا قصد دارد تا نياز جامعه ايراني به تحليل بومي شرايط را موكدا مورد اشاره قرار دهد. آنچه از روايت تطبيقي «اتللو» و ارتكاب جنايت در بستر اجتماعي داستان «دلم ميخواد...» حاصل ميشود هم تا اندازه بسيار زيادي در همين راستا قرار ميگيرد. در واقع برخلاف بسياري از آثار كه سعي در ايرانيسازي متون غيرايراني دارند، نمايش موسوي به چالش ميان تفكر و عمل ايراني و شرقي در مقابل انگيزه و رفتار غربي در «اتللو» دامن ميزند. اين چالش با مخالفت شخصيتهاي نمايش در تحليل نقشهايشان آغاز ميشود و با روايت موقعيتهاي مشابه و رويدادها و رفتارهاي متفاوت در مورد زندگي آنها به سرانجام ميرسد. بنابر اين موسوي در ادامه تلاش هموارهاش براي رسيدن به نگاه و تحليل خاص و منحصر به فرد در آثارش اين بار موفق نشان داده است و ميتوان گفت كه دستكم مقدمات زمينهها و ظرفيتهاي طرح و اجراي چنين تحليلي را بخوبي مورد توجه قرار داده است. اما اين نمايش مثل چند كار گذشته موسوي در جذب مخاطب و درگيرسازي او با فضا موفق نشان داده نميشود. صحنه سرد و خشك و نازيباست. صندليهاي قرمز و سياه قرار گرفته در مساحت خطوط يك مثلث قرمزرنگ و ديوارهاي قفس در خط انتهايي آن ممكن است نشانهايي از محتوا و مضمون اثر را در خود جاي داده باشند، اما تا زماني كه به بخشي از فضاي اثر تبديل نشوند كاركرد تاثيرگذاري پيدا نميكنند. در حقيقت، رمزگذاري در صحنه ميتواند در بهترين حالت سومين اولويت طراحي دكور باشد. اين در حالي است كه صحنههاي شاد منظوفينيا در نمايش تنها به دنبال طرح نشانههاست و مسلما بدون در نظر داشتن اولويتهاي پيشين در اين زمينه موفق نخواهد بود. اصلا اين صحنه چه فضايي را تجسم بخشيده است؟ صحنه تئاتر؟ آيا اين، چيزي است كه نمايش بدان نياز دارد؟ نكته ديگر كه از يك سو به متن و نمايشنامه و از ديگر جهت به اجرا و كارگرداني مربوط ميشود، ميزان توجه و تاكيد بر رويدادهاي دراماتيك و نحوه پرداخت آنهاست. همانطور كه گفته شد، «دلم ميخواد ...» در تطابق رويدادهاي روز اجتماعي با يك درام كامل نئوكلاسيك موفق بوده است، نمايش تقريبا تا ميانه آن، در طرح رويدادها، پرداخت چالشها و ايجاد تعليق و گرهافكني موفق است، اما درست از آنجا كه ميخواهد گرهها را بگشايد و نتيجهگيري كند به ورطه سطحيپردازي و اضافهگويي ميافتد. بدترين و خستهكنندهترين فصول نمايش موسوي آنهايي است كه قهرمانهاي نمايش را در حال دوئل انفرادي و اعترافهاي طولاني و ادبيشان نشان ميدهد.
تئاترهای بیمحتوا، ستارههای پرفروش
شنبه 6 شهریور1389
فروغ سجادی
(مطلب برگزیده مدیر وبلاگ )
سالهاست تئاترهای بزرگ دنیا میزبان هر از گاهی ستارههای سینما می شوند، مهمانانی که هرچند همیشگی نیستند، اما حضور کوتاه آنان در صحنه برای کسب تجربهای متفاوت از بازیگری مقابل دروبین است. این حضور هرچند ممکن است ویترین خوبی برای افزایش فروش گیشههای تئاتر باشد، اما هرگز حضوری ضعیف و صرفا با منافع اقتصادی نیست. حضور پررنگ ستارگان سینمایی و چهرههای تلویزیونی این روزها در تئاتر کشور ما به گونهای شده که دیگر به عنوان یک اصل اساسی از سوی مدیران تالارهای نمایشی مطرح میشود؛ به طوری که مخاطب سختگیر تئاتر نیز ذائقهاش بیشتر از آن که به دنبال هنری پالوده برای تزکیه روان و ارتقا اندیشه باشد به دنبال نمایشهای ساده آمیخته با چاشنی طنز است که با حضور ستارهها و چهرههای شیک سینمایی پر رنگ و لعاب میشود. در سالهای اخیر سختگیریهای نظارتی و محدودیتهای موضوعی در کنار سیاستهای نادرست، سطحینگر و غیرتخصصی مسئولان فرهنگی و متولیان تئاتر موجب شد تئاترهای روی صحنه بیش از همیشه از محتوا خالی شود و موضوعات اجتماعی و روز به همراه کارگردانانی که دغدغه این نوع نمایش را داشتند، عملا از صحنههایی نمایش حذف شوند و تئاتر که پس از یک رخوت چندساله در سالهای آغازین دهه 70 مخاطبانش را تازه پیدا کرده بود، باردیگر کممخاطب شود. در این شرایط بودجه تئاتر با افزایش قابل توجه از یک میلیارد و اندی به نزدیک شش میلیارد رسید . نبود برنامهریزی مشخص و نداشتن نگاه تخصصی و زیربنایی به هنر نمایش در حوزه مدیریتی مسئولان فرهنگی در کنار مشکلات اقتصادی گروهها و اشتیاق کارگردانان به اجرای نمایش در نوبتهای یک ساله خود بستر را برای رونق تئاتر خالی از اندیشه و تفکر باز کرد و به میزان پر کار شدن هنرمندان تئاتر، تئاتر از ذات هنری خود دور شد و به میزان خالی شدن تئاتر از بنمایه فکری، سالنهای نمایش نیز از مخاطب خالی شد. درهمین شرایط مسئولان تئاتر برای پر کردن صندلیهای خالی به فکر استفاده ابزاری از چهرههای محبوب سینمایی در صحنههای خالی از تماشاگر افتادند و خیلی زود مهمانان ناخوانده جای میزبانان تئاتری را گرفتند. با موفقیت نمایش «فنز»به کارگردانی محمد رحمانیان به عنوان نخستین نمایشی که با حضور ستارههای روز سینما و به شکل خصوصی به صحنه رفت و با روی کار آمدن حسین پارسایی رئیس سابق مرکز هنرهای نمایشی علاقه کارگردانان به حضور ستارهها و چهرهها در آثارشان زیاد شد. موفقیت و فروش قابل توجه نمایشهای ستارهدار موجب شد مدیران نمایشی برای جذب مخاطب به سالنهای تئاتر به تشویق کارگردانان برای استفاده از سوپراستارها و بازیگران چهره در نمایش خود بپردازند و این ایده کم کم به یک شرط قانونی برای قراردادهای اجرایی درآید، به طوری که این روزها دیگر تئاتر بدون حضور چهرههای سینمایی و بازیگران سرشناس بیمعنی شده است. هرچند طرح ستارهگرایی مدیران نمایشی در ابتدا موفق بود و به گیشههای سالنها رونق قابل توجه داد، اما رفته رفته مشکلات اساسی برای آن ایجاد کرد که تزلزل جایگاه امنیت شغلی بازیگران حرفه ای تئاتر و رواج سطحیگرایی بارزترین آنها بوده است. تئاتر ما در حالی این روزها با آفت گیشهمحوری دست به گریبان است و از سادهانگاری و بیدانشی مخاطب عام خود بهرهبرداری اقتصادی میکند که این هنر به خاطر پشتوانه فکری، فلسفی و قدرت تأثیرگذاری فراوانی که به خاطر زنده بودنش بر ذهن مخاطب دارد، در همه سالهای حیات خود و در تمام دنیا به عنوان جدیترین ابزار مولد اندیشه و فرهنگ محسوب میشود. در جوامع پیشترفته برای آموزش سادهترین و پیچیدهترین موضوعات فرهنگی و اجتماعی از تئاتر بهرهبرداری میشود. بر همین اساس هر نوع نمایش به صرف داشتن حضور بازیگران و کارگردان سرشناس سینمایی و تلویزیونی و محتوای طنزگونه نمیتواند به صحنه برود و خلاف معمول کشور ما نمایشهای که ازداشتن حداقل نشانه دراماتیک و عناصر اجرایی مانند میزانسن و ریتم بینصیب است نمیتوانند به صحنه برود. این چیزی است که این روزها در بیشتر نمایشهای گیشهمحور ایران مشهود است و مخاطبان ناآشنا با ماهیت این هنر به راحتی برای دیدن دو ساعت چهره محبوب خود از نزدیک و در صحنه، تن به خرید بلیتهای 10 هزار تومانی میدهند. در شرایطی که ماهیت هنر به ویژه هنر زنده تئاتر دادن تفکر و آگاهی به جامعه و تماشاگرانش است و رسالت تئاتر بالا بردن اندیشه و ارتقای سلیقه هنری و فرهنگ عمومی جامعه است، این روزها ما شاهد ترویج روشی کاسبکارانه با استفاده از ناآگاهی و سلیقه هنری در بیشتر مخاطبان برای ارائه هر نوع نمایش سطحی در حرفهایترین سالنهای نمایش هستیم و به نظر میآید تئاتر از رسالت اصلی خود فرسنگها فاصله گرفته است.
علیرضا نراقی:سایت ایران تئاتر
"مسعود موسوی" سالهاست که در حوزههای نقد، تدریس و البته کارگردانی تئاتر فعال است. او که مانند بسیاری از مدرسان دانشگاه با دانشجویان امروز و دیروز خود به اجرای تئاتر میپردازد، مدتی است که نمایش "دلم میخواد محکم بزنم تو گوش اتللو" را در سالن سمندریان تماشاخانه ایرانشهر اجرا میکند. در نمایش موسوی تلاش شده که دغدغههای اجتماعی در کنار تکنیکهای مختلف آزمایش شده و مورد تأکید قرار گیرد. *** مدتها پیش که با شما صحبت میکردم، میگفتید که یک اثر خوب نباید متوقف در دغدغههای بومی و وابسته به جغرافیایی خاص باشد. اما به نظر میرسد "دلم میخواد محکم بزنم تو گوش اتللو" یک متن بومی است و به شدت وابسته به شرایط اجتماعی، آیا این نشانی از تغییر در نظریات شماست؟ این کاری است که اتفاقاً از فضایی بومی به دغدغهای جهانی میرسد. اگر به روند کار دقت کنیم میبینیم که این کار از یک مسئله بومی به دنیای اتللو و سپس به جهانی ابزورد میرسد که نمایش پوچی و از دست رفتن آرمانهای واقعی بشر است. در طول متن، دزدمونا و موقعیتش به موقعیت رعنا در نمایشنامه ما نزدیک میشود و موقعیت رشید به وضعیت اتللو؛ پس در این متن هم اتفاقاً آن نگاه جهانی و بیرون رفتن از فضای داخلی دیده میشود. از سوی دیگر در دکور هم این امر وجود دارد. مثلثی که محدوده صحنه ما را تشکیل میدهد از فضای اتللو که در انتهایش اجرا میشود به جایگاه شخصیتهای نمایش میرسد که در میانه مثلث است و سپس به نوک مثلث که رو به بیرون از سالن دارد میرسیم که در واقع ما را از فضای درون تئاتر به مرور به شخصیتهای واقعی متن خود و پس از آن به بیرون از محدوده تئاتر یعنی جهان بیرون سوق میدهد. حتی بافت موسیقی کار من فضایی دارد که به هیچ جغرافیای خاصی اشاره ندارد... ببینید فارغ از مسائلی که مطرح میکنید سؤال من به مفهوم و زمینه نمایش اشاره دارد. شاید شیوه صحنه آرایی و حتی توالی صحنهها چنین ارادهای را نشان دهند، اما مفهوم نمایشنامه برای من سؤال است. شاید اگر از زاویهای دیگر بررسی کنم، روشن شود. به هیچ وجه مشکلاتی که سه شخصیت بیمار ما یعنی رعنا، رشید و سیروس دارند صرفاً یک مسئله ایرانی نیست. بلکه فراتر از زمینه جغرافیایی ماست. ما میبینیم که مسئله قتلهای مبهم با انگیزههای نهفته درونی در همه جای دنیا اتفاق میافتد. چند سال پیش کسی در کرج بیست نفر را بیدلیل کشته بود. البته در ظاهر بیدلیل اما پس از تحقیقات روانکاوان متوجه شده بودند که دلایلی نهفته که به کودکی او بر میگشت در این جنایتها دخیل بوده. همین نمونه به طور مشابه در آلمان، نروژ و فنلاند هم اتفاق افتاده بود. این نمایشنامه در دهه شصت نوشته شده.چرا به سمت اجرای متنی از آن دهه رفتید و چه تغییراتی برای نزدیک شدن به امروز در آن ایجاد کردید؟ این متن سال 68 نوشته شده. اما باید بگویم که من آن را برای دهه شصت نمیدانم. به نظرم هیچ کس نمیتواند بگوید که ویژگیها یا نوع شخصیتپردازی این متن برای یک دهه خاص است و مربوط به حال ما نیست. متن به نظر من برای زمان ما کاربرد دارد. اما حرف شما درست است تغییراتی باید اعمال میشد و من تمهیدات و تغییراتی را اعمال کردم. البته تغییرات فقط دلایل زمانی نداشت بلکه من ایمان دارم که به طور کلی در مواجهه با هر متنی باید کارگردان از متن جلو بزند. از تغییراتی که اعمال کردم حذف کردن بیش از یک سوم از صحنه اول است. دوم اینکه به انتهای نمایشنامه صحنهای را اضافه کردم. ما در متن اعدام شدن و چگونگی آن را نداریم اما من این مسئله را در انتهای اجرا گنجاندم و همچنین دیوانگی دکتر و کارگردان را. معتقدم که تماشاگر امروز به دلیل شیوه زندگیاش نمایش طولانی را تحمل نمیکند و کارگردان موظف است که در کمترین زمان بیشترین پیام را به او منتقل کند؛ لذا من هیچگاه نمایشی بیشتر از یک ساعت ارائه نمیدهم و همین ایده را در مواجهه با این متن داشتم و برای همین متن را تا مقداری که اجازه داده فشرده کردم. از زمانی که شخصیتهای این نمایش وارد تعریف کردن داستان خود میشوند دلایل شرایط خود را اجتماعی و عمومی جلوه می دهند. به گونهای که ما دیگر با فرد مواجه نیستیم و آنها از تشخص خود بیرون میآیند. چرا روند نمایش به گونهای است که ما از یک فضای فردی به یک فضای جمعی در تحلیل شرایط شخصیتها میرسیم؟ من شخصیتهای نمایشم را به هیچ وجه فردی ندیدم. من به عمد دغدغه کارم را اجتماعی قرار دادم که این آدمها از آن بیرون میآیند. من جامعه را درشت کردهام. به طور کلی این آدمها را بیگناه و محصول شرایط و مکانی میدانم که از آن بیرون میآیند. ببینید دعوای سیروس با دکتر و کارگردان از همین نگاه اجتماعی بیرون میآید. او معتقد است که شرایط اجتماعی و رفاه آن دو باعث موفقیت و تحصیلات به اصطلاح فانتزی آنها شده. اینکه سیروس دکتر نشده، کارگردان نشده و حالا تبدیل به قاتلی شده که ده نفر را کشته، در واقع به عدم توازن اجتماعی بر میگردد، نه چیز دیگری. در واقع به طور کلی شخصیتهای نمایش من دستمایهای برای به چالش کشیدن جامعه هستند. این آیا از بار دراماتیک اثر کم نمیکند. تضاد در قالب مرسوم درام احتیاج به فردیت و تشخص بیشتری برای کاراکترها دارد. ببینید ما در همین شهر تهران مناطقی را داشتیم که به ناهنجاری معروف بودهاند. وقتی اسم آن مناطق به گوش ما میخورد، برایمان اهمیت نداشت که در آنجا چه کسی حضور دارد، هر که آنجا بود در ذهن ما یک شکل مشخص که از جمع بر میآمد گرفته بود. شخصیتهای این نمایش هم همینگونه هستند آنها نمایشی از یک کلیت هستند. در همین راستا یکی از نقدهایی که به کار شما شده این است که بیشتر دیالوگها صرف مسائل کلی و گفتن عقاید میشود و کنش در دیالوگها وجود ندارد. پاسختان به چنین انتقادی چیست؟ اول باید این را بدانیم که هر نمایشنامهنویسی عقاید شخصی خود را در دیالوگها میگنجاند. اما من به عنوان کارگردان باید متن را کنشزا و اجرایی کنم. من تمام تلاشم را کردم تا این متنی که بر دیالوگ استوار است را دیداری و تصویری کنم. تلاش برای طراحی حرکتها و نوع ابزاری که در صحنه در اختیار بازیگر قرار میگیرد، تلاشی است برای تماشایی کردن متن... ببینید من اتفاقاً توجه و منظورم از کنش بیشتر به همان کلام بر میگردد. بحث همین است که کلام خود باید دراماتیک و ایجادکننده کنش باشد. ممکن است ما هیچ حرکتی نداشته باشیم، اما دیالوگها خود کنش ایجاد کنند. متوجه حرف شما هستم. ما معتقدیم که اگر بازیگر در بیان خودش هدف یک دیالوگ را نداند و شرایط رسیدن به آن دیالوگ را درک نکند، دیالوگ در هوا گم خواهد شد. با تشریح این موضوع باید کنش را در صحنه و از طریق دیالوگها به تماشاگر منتقل کرد. اتفاقاً من در صحنههای پایانی ضرورتی ندیدم که حرکت را زیاد کنم؛ چرا که معتقد بودم اتفاق دارد در دیالوگها میافتد و باید تماشاگر به آنها گوش دهد و ما تنها باید با حرکات مختصری به او کمک کنیم. سؤال مهمی که در مواجهه با کار شما ایجاد میشود این است که چرا اتللو؟ چرا برای مداوای سه شخصیت بیمار در این اثر، نمایشنامه اتللو انتخاب شده است؟ در اتللو نکتهای وجود دارد و آن همنشینی قتل و معصومیت است. این اشاره در متن هم وجود دارد. سه شخصیت این نمایش قتل کردهاند ولی در عین حال معصومند. اتللو حماقتی دوست داشتنی را مرتکب میشود و سه شخصیت ما هم بر اثر ناملایمات گرفتار همین مشکل میشوند. فضای بیرونی و جامعه تا چه حد در انتخاب یک متن برای شما اهمیت دارد. در واقع دغدغههای فردی شما برای کارگردانی یک نمایشنامه چه رابطهای با وضعیت جامعه دارد؟ به شکل کلی من برای انتخاب هر متنی دو شاخص را در نظر میگیرم و اصلاً انگیزههایم برای کارگردانی این دو شاخص هستند. اول کمکی است که یک متن از نظر اجرایی به من میکند تا یک تجربه جدید به لحاظ تکنیکی بدست آورم. اما مسئله دوم قطعاً جامعه است. من تئاتر را به طور کلی جدای از سیاست نمیدانم؛ کسی که میخواهد از سیاست دور باشد نباید تن به کار تئاتر دهد. مسائل بنیادین و کلی تئاتر همیشه به وضعیت سیاسی هم برخورد میکنند. شما حتی اگر در تئاتر درباره خانواده حرف بزنید، سیاسی است. تماشاگر شما به طور مستقیم نمایش را نمیبیند و تقریباً در دو ضلع مثلث قرار دارد. چرا چنین زاویهای که با کمی زحمت برای تماشاگر همراه است را برای دیده شدن نمایش انتخاب کردید؟ اول باید بگویم که من تئاتری را که تنها برای این تولید شود که تماشاگر آن را ببیند و بخندد و بعد فراموشش کند، خیانت به اصل تئاتر میدانم. اساتید من به من آموختهاند که هر اندازه تماشاگر را بیشتر با کارم درگیر نگه دارم، موفقترم. من دوست نداشتم افراد در شرایط عادی و مرسوم تئاتر که تماشاگر را بیدغدغه نگه میدارند با نمایشم مواجه شوند. برای همین او را در شرایطی قرار دادم که بیشتر با اثر درگیر شود. هم فاصله تماشاگر را با صحنه کم کردم که درگیری نزدیکتری با صحنه پیدا کند و هم زاویهاش را به گونهای قرار دادم که بیشتر درباره کار دچار سؤال شود. شیوههای اجرایی مختلفی را در کار امتحان کردید. مثل نمایش اپیک، شیوههای ایرانی و... چرا دست به آزمایش این همه شیوه در یک کار زدید؟ به هر صورت همه شیوههای اجرایی با توجه به محتوای متن انتخاب میشود. ما در این کار اپیک، عناصر رئالیستی، فضای تراژیک و البته تکنیک بازی در بازی را میبینیم. آنچه مهم است این است که این شیوهها در تضاد با یکدیگر قرار نگیرند و به شکل نرم کنار هم بنشینند. مطلبی را از استاد خودم آقای رکن الدین خسروی به یاد دارم که میگفتند کارگردان در صحنه میتواند هر سبک و شیوهای را که فکر میکند به کارش کمک میکند، استفاده کند، اما باید در تمام این سبکها و شیوههای مختلف هماهنگی به وجود آورد. من هم سعی کردم در تمام این شیوهها نوعی هماهنگی بوجود آورم. دکور بیشتر مفهوم گرا و البته مینیمالیستی است. با توجه به اینکه تغییر مکان زیادی در کار وجود ندارد، چرا دکوری متحرک و البته مختصر را انتخاب کردید؟ این دومین همکاری من با فرشاد منظوفینیا است. وقتی کاری را با ایشان در کارگاه نمایش روی صحنه بردم با وجود توانایی در ساختن دکورهای عظیم، متوجه شدم که او در فضای بسته، ابداعات و خلاقیتهای زیادی را نشان میدهد. برای همین باز تلاش کردیم که فضا را محدود کنیم و به چنین دکوری رسیدیم. اول باید بدانید که ایده اولیه این دکور همانطور که در شروع متن آمده است، صحنه و دکور یک کار ابزورد شکستخورده است. اما خوب پس از صحنه اول دکور، کارکردهای دیگری هم پیدا میکند. همان طور که گفتید دکور کارکردی مفهومی پیدا میکند. رنگ قرمز که رنگ اصلی صحنه است در واقع نشانی از جنایت است و از طرف دیگر فلزی بودن همه چیز به ماشینی بودن دنیای ما بر میگردد.
به امید آن روز..............
شنبه 6 شهریور1389مسعود موسوی
به تازگی از سوی معاونت محترم هنری وزارت ارشاد در دو نشست جداگانه (آئین پایانی سومین دوره اردیبهشت تئاتر ایران و همچنین اولین مصاحبه مطبوعاتی رسمی وی ) سرفصل ها و راهکارهائی برای توسعه پایدار و ماندگار درتئاتر عنوان شده که شاید در نگاه اول بسیار بجا ،منطقی و امیدوارانه نشان دهد اما حضور چندین دهه نگارنده این سطور درتئاتر این مرزوبوم، یادآوری می کند که بین آرمانها و ایده ها برای سر و سامان بخشیدن به تئاتر کشور و عملی و عینی کردن آنها فاصله بسیار و تفاوت از زمین تا آسمان است . با بررسی مطالب عنوان شده از سوی حمید شاه آبادی به سهولت به راهکارهائی تئوری دست پیدا می کنیم که در مسیر رشد و تعالی تئاتر کشورمان بسیار حیاتی بوده و اجرای عملی حتی 15 درصد این ایده ها هم می تواند تاثیرات بسزایی در صحنه تئاتر کشور گذاشته و سرنوشت بهتری را برای تئاتر کشورو دست اندرکاران نجیب و سربزیر آن نوید دهد . پرداختن به یکایک مسائل مطروحه در مصاحبه مطبوعاتی و پیداکردن راهکارهای واقعی و عینی برای تحقق این اهداف وظیفه ای است که قطعا بایستی از سوی تمامی هنرمندان ،کارشناسان و دلسوزان هنر نمایش در برنامه کاری قرار بگیرد تا بسترمناسب برای اجرای برنامه های کوتاه و بتدریج برنامه های بلند مدت در نظر گرفته شده فراهم گردد. در این یادداشت تلاش می گردد به حداقل یکی از این آرمانها و ایده آل ها که بسیار هم بر روی آن تاکید شده پرداخته وکالبد شکافی مختصری در این رابطه صورت بگیرد بحث استقرار گروههای تئاتری در سالن و فعالیت مستمر آنها از جمله برنامه هایی است که قرار است با تلاش معاونت هنری وزارت ارشاد و دیگر مسئولین تئاتر کشور اجرا شده و زمینه ای فراهم شود تا همگان با برنامه ریزی بهتر بتوانند ازآثار اجرایی هنرمندان در طی سال بهره بگیرند . قسمتی از سخنان معاونت هنری وزارت ارشاد را در این رابطه با هم مرور میکنیم: "امسال سعی میشود گروههای فعال در شهرستانها شناسائی شوند و در سالن های چند منظوره یا تخصصی تئاتر استقرار یابند و فعالیت مستمر داشته باشند تا گروههای تئاتری مخاطب ویژه خود را بشناسند و مخاطب هم برای گروه برنامه و انتظار معین داشته باشد " باید خدمت ایشان عرض کرد : در شرایط کنونی تئاتر کشور ، شهرستانها که جای خود دارند اما در تئاتر پایتخت که ظاهرا حرفه ای ترین گروهها را در خود جای داده است هیچگونه برنامه مدون ،اعلام شده و سیاست گذاری شده مشخصی برای استفاده کارگردانان از امکانات سخت افزاری تئاتر یعنی سالن های نمایشی وجود ندارد. شرایط در قلب تپنده تئاتر کشور یعنی تهران به گونه ای است که به شصت و پنج تا هفتاد درصد کارگردانان حرفه ای و شناخته شده این هنر در طی سال حتی یک اجرا هم نمیرسد و باید آرزو کنند که شاید هر دو سال و یا سه سالی لطفی شامل حالشان شده و دوستی سالنی درجه دو و یا سه ای را برای آنها فراهم کند .طبیعتا در این رابطه فاکتورهایی مانند تحصیلات ،تجربه ، داشتن گروه مشخص اجرائی و همچنین داشتن گروه و مخاطب خاص میتواند تاثیر گذار باشد اما به راحتی میتوان در کارنامه تعدادی از کارگردانانی که اجرای همه ساله را در تیول خود دارند به نبودن تعدادی از این فاکتورها اشاره کرد. و هیچکس نیست که به این سوال جواب دهد که وقتی به کارگردانانی که فاکتورهائی مانند تحصیلات و تجربه را در بهترین شرایط ممکن در اختیار دارند سالنی برای اجرا در طول سال اختصاص نمی یابد وی چگونه میتواند گروه خود را حفظ کرده و اصولا انگیزه ای برای آنان در تداوم همکاری باخود بوجود آورد و از سوی دیگر بتواند مخاطبینی خاص و همیشگی را با خود همراه کند و همین نداشتن گروه ثابت تئاتری و کمبود مخاطب چماقی بر سر این کارگردان بخت برگشته می شود تا فواصل اختصاص سالن اجرائی برای وی از دو سال یکبار به سه سال و چهار سال و....برسد و باز هم شرایط بد و بدتری برایش رقم بخورد. چگونه است که برخی از کارگردانان فقط وفقط در صورت حضور در جشنواره تئاتر فجر و گذر از گردنه هزار چم انتخاب متن ،بازبینی اول و دوم وسوم ...حضور در بخش جشم انداز ومیزان استقبال تماشاگر میتوانند به سالن های اجرائی دست یابند ، اما از برخی دوستان حتی علیرغم شکست اجرائی و نداشتن مخاطب همه ساله باز هم دعوت رسمی بعمل میآید تا در نوبت اجرائی قرار گرفته و سهم خود را از این سفره نچندان پر تئاتر کشور برداشته و به مصرف برسانند و در این میان تعدادی از کارگردانان و بازیگران محترم سینمائی نیز که جای خود رادارند، این دوستان به محض نداشتن قراردادهای سینمایی و کم شدن ذخیره ارزی و بانکی به یکباره یادشان میافتد که تئاتر دغدغه تمام عمر هنری آنها بوده سریعا به دیدار مسئولین محترم تئاتری شتافته ،مورد استقبال این عزیزان مهماندوست ومهمان نواز قرارگرفته ، صحنه های نمایش را به قدوم خود مفتخر کرده و به قراردادهائی بامبالغی نجومی دست می یابند که پیشکسوتان تئاتری نیز آرزوی این قراردادها را دارند چه برسد به دوستان هنرمند دسته دو و سه تئاتر کشور و با این عمل حلقه دریافت نوبت اجرائی دوستان تئاتری را باز هم محدودتر کرده و بر فشار بر این عزیزان میافزایند تمامی موارد فوق فقط بخش بسیار اندکی از مشکلات اختصاص سالنهای اجرائی به قشر حرفه ای در مرکز تئاتر کشور می باشد و حال چگونه میخواهیم به گروههای شهرستانی در طی سال سالن داده و اجراهائی مستمر و تماشاگرانی ویژه و همیشگی برای آنان دست و پا کنیم . مشکلات بسیاری در این مسیر وجود دارد که امیدوارم در یادداشتی دیگر به آن بپردازم و در این رابطه به طرح یک سوال بسنده می کنم که جناب شاه آبادی آیا از تاثیرات اختلاف قدیمی اهالی پیشکسوت و جوان تئاتر شهرستانها و تاثیرات بسیار مخرب وتعیین کننده این اختلافات در تئاتر شهرستانها به شما گزارشی داده اند؟ طبیعتا تمامی سرفصل های مطرح شده از سوی معاونت محترم هنری وزارش ارشاد میتواند به همین سبک وسیاق مورد بررسی تحلیل و آسیب شناسی قرار گرفته و شاید زمینه لازم برای تحقق حداقل این ایده ها و آرمانها فراهم شود. به امید آن روز............
نگاهي به نمايش «دلم میخواد محکم بزنم تو گوش اتللو» نوشته نورالدين آزاد و كار مسعود موسوي
شنبه 6 شهریور1389رضا آشفته
امروز ما صاحب اختيار هستيم كه با هر نوع برداشتي متون كلاسيك را مورد كنكاش قرار دهيم. البته گاهي اين تغيير و تبديلات پذيرنده است و گاهي نيز رد شدني. بر همين اساس نورالدين آزاد اتللوي ويليام شكسپير را در اختيار گرفته است تا با نگاهي دگرگونه اين متن و كاركردن روي آن را بهانهاي قرار دهد تا بر اين اساس يك نمايش جديد درباره سه قاتل شكل بگيرد. در اين بين شيوه تئاتر درماني بسترساز اتفاقات و جريان گرفتن و پيچيده شدن ماجراها ميشود. بنابراين آنچه در اين نمايش ميبينيم تركيب و تلفيقي از چند شيوه است و در بهم پيوستگي تكنيكهاي چندگانه سروسامان گرفته است.
احساس گناهكار بودن
سه قاتل احساس گناهكار بودن دارند و جملگي خواستار اعدام خود توسط دستگاه قضايي شدهاند. اما فاني، روانپزشك هر سه را بيگناه ميداند و درصدد است تا نجات جان آنان را فراهم كند. اين نجات يافتگي نيز نجات يافتگي خود فاني را براي چيره شدن بر معضلات كارياش را رقم خواهد زد.
رشيد رييس ادارهاش را در ظاهر خفه كرده و همين عاملي براي خودكشي همسر و كشته شدن كودك معلولش ميشود. رييس حالا رشيد را به دادگاه انداخته و او خود را عامل قتل زن و فرزندش تلقي ميكند.
رعنا زني است كه كودكي خود را در پرورشگاه كودكان بيسرپرست گذرانده و اكنون به دليل بيكاري همسر و داشتن دو فرزند مجبور به كار كردن است. تا اينكه همسرش به دليل همين فشارهاي ناشي از بيكاري خودكشي ميكند. او هم كه ترس از آوارگي دخترانش دارد، خود و آنها را در يك رودخانه فاضلاب شهري غرق ميكند. نتيجه مرگ دو دختر و زنده ماندن اوست.
سومين قاتل سيروس نام دارد كه تحصيلكرده علوم سياسي است. او هم در زمان خدمت سربازي از نزديك شاهد واقعيت تلخ زندگي مردم جنوب در زمان پهلوي دوم است. با آوردن كشتيهاي عظيم گندم به ايران، برخي مردم گرسنه گندمهاي ريخته بر شن و ماسه را برميدارند تا خود را سير نگه دارند. همين عاملي ميشود تا چند آمريكايي را به قتل برساند و در اين بين چند هموطن خود را نيز سهوا ميكشد.
بازگشت به گذشته با آنچه كه دردهاي قرن بيست و يكمي در نمايش معرفي ميشود، منافات دارد. اين در حالي است كه نمايش بهتر بود به امروز انسان ايراني ميپرداخت مگر آنكه دلايلي بود كه رفتن به دوره پهلوي را قوت ميبخشيد. اولا مستندات تاريخي دال بر كشته شدن چند آمريكايي جلوه حقيقيتري به نمايش خواهد داد و اگر هم از آن بخواهيم چشم بپوشيم، ارائه يك داستان تازه كه تاكنون به آن پرداخته نشده باشد چنين روندي را حقيقيتر جلوه ميداد. شايد همين نقيصه خود باعث شده اكثر آنچيزي كه در مجموع نمايش «دلم میخواد محکم بزنم تو گوش اتللو» بر آن تاكيد شده است، به باور درست و ماندگاري ختم نشود.
نمايش در نمايش
نمايش در پايان با توجه به ورود كارگردان و اينكه در نمايش اخير خود زندگي يك روانپزشك به نام فاني و يك كارگردان به نام بابك را با توجه به اجراي «جايي ميان خوكها» مورد برررسي روانكاوانه قرار خواهد داد، تبديل به نمايش در نمايشي در خور تامل ميشود. همين خود باعث معتبر شدن اين نمايش خواهد شد كه از پيچيدگيها و تو رفتگيهاي زيادي برخوردار است. ابتدا بحث كارگردان كه تخصصاش اتللو است و دكتر روانپزشك بر سر اجراي اين نمايش و اجراي يك كار بومي و ميهني بالا ميگيرد. بعد آنها ميپذيرند كه اين نمايش را با سه قاتل انجام دهند. بحث بالاتر ميگيرد همچنان كه چرا اتللو بايد دزدمونا را بكشد و مسائل انساني و استثمارگري و استعمار شرح و بسط مييابد. تا اينكه بازيگران- قاتلان فقط حاضرند كه واگويههاي دروني خود را درباره قتل به نمايش درآورند. سر آخر با ورود كارگردان به عنوان مولف غايي يك اثر نمايشي فاصلهاي عميق بين آنچه اتفاق افتاده با آنچه قرار است كه اتفاق بيفتد، ايجاد ميشود.
همين دراماتورژي متن اتللو، به علاوه به كارگيري تكنيك تئاتر درماني، و در نهايت حضور كارگردان و ايجاد نمايش در نمايش اثر را با پيچيدگيهاي لازم مواجه ميسازد. مشكل عمده در زمينه زمان قصه و در عين حال شعاري شدن بخش عمدهاي از اثر است. وگرنه اثر قابليت دوام و بقاي بيشتري را مييافت و از حالت يك اثر صرفا تكنيكي و فرمگرا بيرون ميآمد و با عمق يافتن محتوايش از دامنه ماندگاري بيشتري برخوردار ميشد.
وسواس زيادي
مسعود موسوي در اجرا وسواس زيادي داشته است تا با تنوع بصري ورفتاري لحظههاي در خوري مقابل ديدگان تماشاگرش قرار دهد. او به هر دو وجه ارتباط حسي و تعقلي توجه نشان ميدهد و در اين رابطه سعي بر آن دارد كه مدام از اين سو به آن سو برود تا ضرباهنگ قابل اعتنايي هم براي برقراري ارتباط با تماشاگر بسازد.
با توجه به تلخي ماجرا و بيچارگي شخصيتها كارگردان با ايجاد لحظات طنز از اين تلخي موجود ميكاهد و سعي بر آن دارد كه تماشاگر راحت بنشيند تا ضمن خنديدن، درباره اين آدمها و سرنوشت وارد بر آنان بينديشد. اينها شرايط مطلوب و ايدهآلي ندارند، هر روز از زندان يا قفس به محل تمرين آورده و برده ميشوند. مردم نسبت به حضور اينان واكنش نشان ميدهند، به خصوص براي سيروس كه موجب قتل چند آمريكايي شده است.
نمايش هم در مواجهه و كشمكش چندگانه شخصيت به سرانجامي تو در تو ميانجامد. همه سعي بر آن دارند تا خود را از اين مخمصه برهانند و سر آخر كارگردان اصلي كه خود مسعود موسوي است ميآيد تا با معرفي يك نمايشنامه نسخه نهايي را براي دو آدم مشكلدار(كارگردان و روانپزشك) بپيچد.
صحنه چندگانه
صحنه چندگانه است و در آن چند صندلي با روكش قرمز و تقسيمبنديهاي مورد نياز ارائهگر نيازهاي لازم هستند. بازيگران خيلي عادي ميآيند تا كنشهاي خود را در پيچ و خم درام به اتفاقاتي بايسته سوق دهند و اي كاش همه چيز مرتبط با امروز ميشد و نيازي نبود كه زمان گذشته بيانگر اتفاقات و شخصيتها باشد. آن وقت با امروزي شدن ماجرا ما نيز از لحن منتقدانه وظرافتهاي موجود براي گسترش و تعميمپذيري درد و رنجها بر اعتبار و چهارچوب درام صحه بيشتري ميگذاشتيم. ما حتا پيش از انقلاب هم با توجه به نقش كاپيتالاسيون سخت از پس رودررويي با مستشاران خارجي برميآمديم و كشتن آنها نيز تقريبا جزء محالات بود.
فضاي سرخ گاهي در درام غالب ميشود تا تصويري از قتلها يا باور داشتن آنها را منعكس سازد. درام هم در آمد و شد بازيگران به شكلي لحظهاي براي بروز يك اتفاق قابل تحليل پيش ميرفت. همه چيز در خود متن كامل ميشد و به جزء فينال كار تا حدي يك پايان پيشنهادي را در اختيار تماشاگران قرار ميداد تا خود تصميم نهايي رابراي آن بگيرند. البته داشتن پايان باز از جمله ويژگيهاي تئاتر پست مدرن است كه بر بيپايان بودن نمايشها و عدم قطعيت در ارائه آثار هنري تاكيد ميورزد. در اينجا هم چنين منظوري لحاظ شده بود و البته ميشد درباره هر يك از اين وضعيتهاي سهگانه كه براي رشيد، رعنا و سيروس و حتا بابك(كارگردان) و فاني(روانپزشك) تعريف ميشد، چنين پايان بازي را مدنظر قرارداد تا در واقع حضور ذهني تماشاگر براي مواجهه با يك پازل و معما به شكل آزاد تكامل عيني خود راطي كرده باشد.
بازيگران متكي به متن و هدايت كارگردان هستند و هر لحظه بنابر ضوابط تعريف شده بازي ميكنند و در اين بين سعي بر آن دارند تا در بازآفريني موقعيتها و شخصيتها بكوشند و در ايجاد فاصله براي گسست حسي نهايت تلاش خود را بروز دهند؛ بر خلاف آنچه كه شخصيتها پتانسيل لازم را براي ارتباط حسي و عاطفي دارند. بازي پرستو كرمي(رعنا)، همين دوگانگي را دربردارد و بارز رخ نمايي ميكند. ديگران نهايت سعي خود را كردهاند تا از اين دالان بلند و چندگانه با حس و حال و تحليل درست بيرون بيايند و همين خود دلالت بر حساسيت ويژه كارگردان خواهد كرد تا بر نامتعارفها براي قابليت بخشيدن بر اثرش استفاده كند.
رضا آشفته
مسعود موسوي در گفتوگويي دوباره: «از نگاه هنري مدير تماشاخانهي «ايرانشهر» تعجب ميكنم»
شنبه 6 شهریور1389در پي اظهارات مجيد جوزاني مدير تماشاخانه «ايرانشهر»، مسعود موسوي كارگردان نمايش «دلم ميخواد محكم بزنم تو گوش اتللو» توضيحات دوبارهاي را ارايه كرد.
اين كارگردان تئاتر با اشاره به صحبتهاي مدير تماشاخانه ايرانشهر به خبرنگار بخش تئاتر خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)گفت: ميگويند هفتهي دوم اجرا 10 بنر نمايش ما نصب شده است. اين درحالي است كه دو شب پيش از پايان اجرا، نمايندهام را نزد آقاي گودرزي، معاون آقاي شوشتري فرستادم كه ايشان گفتند، هيچ دستوري به ما داده نشده و بنرهاي شما نصب نخواهد شد. موسوي در ادامه با اشاره به ديگر بخشهاي صحبتهاي جوزاني مبني بر تبليغات نمايش «روياهاي هاليوودي» همزمان با اجراي نمايش «دلم ميخواهد ...» توضيح داد: در مورد سالن شماره 1 ايرانشهر تبليغ نمايش «جنگير» در شرايطي آغاز شده كه نمايش قبلي يعني «كاليگولا» دو ماه است كه در حال اجراست و اين بسيار متفاوت است با اينكه نمايش ما پيش از اينكه شروع به اجرا شود، تبليغات كار بعدي سالن يعني «روياهاي هاليوودي» آغاز شده است. موسوي دربارهي بحث بليت نيمبها افزود: به اين نگاه افتخار ميكنم و حاضرم تاوانش را پس بدهم. او در ادامه دربارهي اينكه نمايشش به كف فروش نرسيده، توضيح داد: مسلما شب اول كه قرار بود اجراي ويژهي ما باشد براي انجام هماهنگي ميان نور و ديگر مسائل مهماني را دعوت نكرديم، غافل از اينكه مدير تماشاخانه 100 صندلي 8 هزار توماني را پاي ما حساب كرده است. شب هنرمندان كه 45 هنرمند را دعوت كرده بوديم و مسلما فروش ما به نصف رسيده بود، باز هم 100 صندلي 8 هزار توماني براي ما محاسبه شده بود. شب خبرنگاران كه بيش از 48 نفر ميهمان ما بودند باز هم 100 صندلي 8 هزار توماني محاسبه شده بود و اين چنين بود كه مبالغ هنگفتي را بدهكار شديم. اين كارگردان معتقد است: ميان اهالي تئاتر رسم است كه ميگويند بگذاريد هفتهي اول نمايشمان جا بيفتد، به محض اينكه تماشاگر بخواهد بفهمد كه كار من جا افتاده چهار شب از اجراي ما باقي مانده بود و ظاهرا سه چهار ميليون تومان از كف فروش عقب بوديم، به همين دليل است كه ميگويم تئاتر كاسب شده است. موسوي در پايان سخنانش گفت:دوست قديميام آقاي مجيد جوزاني را داراي دو نگاه ميبينم، نگاه مديريتي و نگاه هنري، ايشان در نگاه مديريتي وظايف خود را انجام ميدهد، اما از نگاه هنريشان تعجب ميكنم.
تئاتر نبايد تنها تبديل به گيشه شود
شنبه 6 شهریور1389مسعود موسوي كارگردان تئاتر گفت: «تئاتر، هنر تفکر برانگيزي است و نبايد تنها تبديل به گيشه شود و تماشاگران فقط به دليل وجود برخي چهرهها به ديدن کار بيايند.»
به گزارش سايت ايران تئاتر، نشست پرسش و پاسخ نمايش «دلم مي خواد محکم بزنم تو گوش اتللو» با حضور مسعود موسوي کارگردان نمايش در تالار استاد سمندريان تماشاخانه ايرانشهر برگزار شد. مسعود موسوي در ابتداي اين نشست عنوان کرد: از سال 1368 اين متن را در نظر داشتم و 20 سال به دنبال اجراي آن بودم و فکر مي کنم يکي از بارزترين متنهايي است که توسط نمايشنامه نويسان ايراني نوشته شده است. وي ادامه داد: نمايشنامه ديگري است به نام «فکر مي کنيد گوشت آدميزاد چه مزهاي دارد؟» 22 سال است اين متن را در نظر دارم و روي آن کار مي کنم. موسوي افزود: اسم اصلي نمايشنامه «رازهاي وحشي» بود، به اين دليل که نام نمايش براي مخاطب جذابيت داشته باشد نام نمايش را به «دلم مي خواد محکم بزنم تو گوش اتللو» تغيير دادم. اين کارگردان در ادامه گفت: رعنا، رشيد و سيروس سه نقش اصلي اين نمايش هستند که در مجموع 15 قتل انجام داده اند. تعليقي که در اين کار وجود دارد برايم جذاب است، در اين نمايش براي پرده برداشتن از قتلها از روش تئاتردرماني استفاده مي شود. وي با اشاره به اينکه در نمايشم احتياجي به بازيگران چهره نداشتم، گفت:بازيگران نمايش همگي خوب بودند، سام کبودوند و روح الله کماني که اولين تجربه همکاري با آنها را داشتم، از اينکه با اين دو بازيگر همکاري داشتم بسيار خوشحالم. پرستو کرمي جزء گروه پژواک هم بازيگر ديگري است که نقش رعنا را ايفا مي کند و قبلا ً هم با ايشان همکاري داشتم. همچنين حسام منظور و رسول نقوي که دومين تجربه را در کنار هم سپري کرديم. به همه عوامل گروه افتخار مي کنم. وي به دليل انتخاب تماشاخانه ايرانشهر اشاره کرد و گفت:تماشاخانه ايرانشهر از نظر فني کاملا ايده آل است و نظم بر اين مجموعه حاکم است و به نظرم تماشاخانه ايرانشهر محيطي کاملا ً فرهنگي است. از طرف ديگر تعداد محدودي از کارگردانان مي توانند براي اجراي نمايش از تئاتر شهر بهره ببرند. وي عنوان کرد: تمام هزينه هاي اين نمايش به عهده خودم بود و فکر نمي کنم در گيشه هزينه اوليه اي هم که صرف کردم برگردد. البته پرداخت دستمزد بازيگران هم جاي خود دارد. موسوي ادامه داد: تئاتر، همه هنرها را در خود دارد و يک هنر کامل است و قرار است جامعه را راهنمايي کند. به همين دليل تفکري که در نمايشهايم حاکم است برايم مهمتر از گيشه و مسائل مالي است.
كارگردان تئاتر: تئاتر امروز معركه كاسبكاران و مبتذلسازان شده است
شنبه 6 شهریور1389كارگردان تئاتر «دلم مي خواد محكم بزنم تو گوش اتللو» با انتقاد شديد از وضعيت تئاتر ايران گفت:
تئاتر ايران در روزگار كنوني محل معركهگيري كاسبكاران و مبتذلسازان شده است كه براي تفكر تئاتري و تئاتر متفكرانه هيچ ارزشي قائل نيستند. به گزارش خبرنگار فرهنگي «شبكه خبر دانشجو»، مسعود موسوي در نشست خبري تئاتر «دلم مي خواد محكم بزنم تو گوش اتللو» كه در محل تماشاخانه ايرانشهر و با حضور اصحاب رسانه برگزار شد، اظهار داشت: تئاتر امروز با جذابيت هاي مصنوعي و ظاهري در فكر فريب مخاطب و جذب گيشه است. وي با اشاره به آنچه وضعيت رقت بار تئاتر در ايران خواند، افزود: در حالي كه در كل ايران يك سالن تئاتري استاندارد نداريم و با وجود اينكه به بيش از 75 تا 80 درصد كارگردان هاي ما در طول سال سالني براي اجراي نمايش نمي رسد، چگونه مي تواند توقع يك تئاتر پيشرو را داشت. كارگردان تئاتر «دلم مي خواد محكم بزنم تو گوش اتللو» با انتقاد از وضعيت حاكم بر مديريت تئاتر كشور گفت: خانه تئاتر در حال حاضر كاملاً به حاشيه رانده شده و صحنه تئاتر تبديل به موقعيتي براي تكسب شبه هنرمندان. موسوي با انتقاد از كارهاي نازل و ضد تفكر در تئاتر امروز ايران افزود: در حالي كه كارگردانان به چرتكه اندازاني تبديل شده اند كه به جاي ارزش هاي تئاتري به كاسبي شبانه و گيشه پر پول فكر مي كنند چگونه مي توان توقع پيشرفت تئاتر كشور را داشت. وي با ذكر اين نكته كه ويژگي هاي تئاتر امروز و روندي كه بر اين هنر نمايشي حكم فرماست به معناي مرگ تئاتر است، يادآور شد: وقتي در پايان يك تئاتر، تماشاگران به جاي تفكر و تعمق در تئاتر اجرا شده به دنبال امضا گرفتن از بازيگران چهره هستند، اين به معناي مرگ تئاتر است. كارگردان تئاتر «دلم مي خواد محكم بزنم تو گوش اتللو» گفت: من به عنوان كسي كه 35 سال كار تئاتر كرده ام و 20 سال است در انتظار اجراي اين تئاتر هستم، هرگز حاضر نمي شوم با انتخاب بازيگران چهره به افزايش تئاتر بي تفكر كمك كنم. موسوي با انتقاد شديداللحن از نوع سياستگذاري هاي حاكم بر مديريت تئاتر كشور يادآور شد: به عنوان كسي كه متعلق به حوزه تئاتر تفكرآميز هستم و سال هاي عمرم را در ساخت و پرداخت تئاتر گروتسک صرف كرده ام، ارتقاي سطح نمايش و تفكر و سرگرم كنندگي را از مولفه هاي اصلي تئاتر ارزشي مي دانم. وي با اشاره به ويژگي هاي تئاتر «دلم مي خواد محكم بزنم تو گوش اتللو»، متن اين تئاتر را از نادرترين متن هاي نوشته شده توسط نويسندگان ايراني دانست و گفت: ارائه بهترين بازي ها و تعليق تا انتهاي نمايش و به وجود آمدن فضاي بروز توانمندي هاي هنرمندان تئاتر از جمله شاخصه هاي اين تئاتر است./انتهاي پيام/
پاسخ کارگردان گروه پژواک به جوابیه دکتر جوزانی
شنبه 6 شهریور1389پاسخ کارگردان گروه پژواک به جوابیه مجید جوزانی
1- اعلام شده که هر روز بصورت میانگین 50 نفر از این نمایش دیدن کرده اند که با توجه به 94 صندلی سالن این اجرا به کف حضور تماشاگر دست یافته بوده است .
2- اعلام شده که گروه طی 15 روز 271 مهمان داشته است و با میانگین 18 نفر در روز مهمانان گروه بیش از حد متعارف بوده است ، اما اشاره نکرده اند که در روز اجرای ویژه هنرمندان 45 هنرمند و در روز اجرای ویژه خبرنگاران و عکاسان 48 مهمان وجود داشته اندکه از سوی روابط عمومی مجموعه ی ایرانشهر دعوت شده اند و با کسر مجموعه 93 مهمان ویژه از مجموع 271 مهمان گروه حتی از سهمیه ی 15 نفر مهمان خود در طی روز هم بهره نبرده است .
3- اعلام شده فروش بلیط نیم بهاء در کل بیش از فروش بلیط تمام بهاء بوده است لازم به ذکر است که گروه پژواک لفتخار میکند دانشجویان بیشتری از این نمایش دیدن کرده اند ، اما کماکان یادآوری می کند اگر تماشاخانه ی ایرانشهر تعداد بلیط های تخفیف داده شده را که با هماهنگی مدیریت آن شکل گرفته بطور کامل محاسبه نکنند قطعا گروه به کف فروش بلیط هم دست میابد.
4- البته شاید مسئولان محترمه تماشاخانه انتظار داشتند به هنرمندان دعوت شده و یا خبرنگاران و عکاسان هم بلیط تمام بهاءفروخته میشد تا مبلغ فروش گروه و درصد دریافتی تماشاخانه ی ایرانشهر بالا و بالاتر رود .
5- نکته ی جالب دیگر اینکه بر 24 پله هم بعنوان مکانهای نشستن تماشاگران تاکید شده که جای سوال دارد.
پس به این ترتیب موارد نتیجه گیری شده توسط مسئولان محترم ایرانشهر در جوابیه ی فوق غلط و مردود میباشد ، اما شایسته است به چند سوال اینجانب جواب داده شود .
1- چرا در نامه ی مورخه 27 تیر جناب جوزانی به اینجانب که اصل آن موجود میباشد و هنوز 10 روز به اجرا مانده و نه کف فروش تماشاگر معلوم بود و نه استقبال تماشاگران ، تعداد اجراهای نمایش ( دلم میخواهد ...) 11 اجرا ذکر شده است ، آیا سرنوشت این اجرا از قبل طراحی شده نبوده و چاپ زودهنگام تراکت و ارسال پیامک های تبلیغاتی گروه بعدی حتی قبل از شروع نمایش ادله ای بر این نگاه نیست که قرار بود از اول سر گروه تئاتر پژواک را ببرند .
2- دوست هنرمندم آقای برهانی مرند اعلام کردند که از اول شهریور اجرایشان را آغاز خواهند کرد و با احتساب 2 یا 3 روز برای زدن دکور و غیره چرا آقای جوزانی به خاطر تلاش 2 ماهه ی یک گروه تئاتری اجازه نداده اند که این اجرا تا روز 28 یا 29 مرداد نیز ادامه پیدا کند. خالی بودن سالن اجرا را به دیدن چند صد تماشاگر دیگر از این نمایش ترجیح داده اند و آیا این نگاه بیطرفانه است.
3- و چرا 10 بنر تبلیغاتی که قرار بود بر طبق تعهدات تماشاخانه ی ایرانشهر در سطح شهر نصب شود و علی رغم تمام تلاش حود دکتر جوزانی و سرکار خانم موحد حتی یک مورد آن محقق نشد.
4- و چرا بعد از چاپ نقدهای این نمایش و جا افتادن آن و حضور تماشاگران به این راحتی و بدون یک نگاه متعهدانه ، اجرا به ناحق تعطیل شود .
5-و سرانجام اینکه از هنرمندان دوست و آشنا این انتظار میرود که نگاه هنرمندانه ی خود را بر نگاه مدیریتی ارجح دانسته و باری از دوش یاران هنرمند خود بردارند ، نه اینکه ...
کوششی جدی، هدفمند و خلاقانه
شنبه 6 شهریور1389نگاهی به نمایش ”دلم میخواد محکم بزنم تو گوش اتللو” نوشته ”نورالدین آزاد” و کارگردانی ”مسعود موسوی
عبدالرضا فریدزاده:
پس از دیدن چند اثر "مسعود موسوی" و بازی در یک نمایشش که سبب لمس و درک بیواسطه نگارنده از نگاه و شیوه وی شد، (نمایش مجسمههای یخی 1387 اجری عمومی و جشنواره فجر) به یقین میتوان گفت که تلاش او برای رسیدن به زبانی مستقل در صحنه، تلاشی جدی و هدفمند و خلاقه است و در هر کار، گامی دیگر در این راه برمیدارد. او همواره به دنبال متنی خاص است که به این زبان و شیوه راه بدهد: متونی حاوی اندیشه و طرح کننده انسان و موقعیتش در جامعه و جهان. فهرست نویسندگانی که موسوی متونشان را به صحنه برده، روشن میکند که برای او شهرت یا ایرانی و غیر ایرانی بودن نویسنده نیز تفاوتی ندارد، و این دیدگاهی زیباست. شیوه وی را میتوان به طور کلی "اپیک" دانست، اما نه پیرو کلیشههای پرورده شده این شیوه از نمایش، بلکه توأم با خلاقیت. موسوی بر وجه اکسپرسیونیستی تئاتر روایی تأکید ویژه دارد و این در میزانسن و نحوه بازیگری وی، و در طراحی صحنه آثارش نمود مییابد. "فرشاد منظوفینیا" هرگاه طراح صحنه او بوده، در هماهنگی نمایانی با او ظاهر شده و با شناخت متن و ذهنیت کارگردان، طراحی خود را با بهرهیابی درست از استعارهها و نشانهها در رنگ و خط و حجم و فرم، به نوع خوبی از سادگی هنری و کاربردی کردن عناصر بصری صحنه، دست یافته است. عنصر طنز در جدیترین نمایشهای موسوی قابل رصد است: طنزی که در عین وجاهت و فراگیری، رنگ و طعمی ایرانی دارد و حتی گاه به طنز نمایشهای سنتی ایرانی، به گونهای مهار شده و آبرومند، نزدیک میشود. مهم آن که طنز او از سویی به هنگام در اثر، ظاهر میشود و از دیگر سو در گروتسک که عنصر ذاتی شیوه اپیک است، ترکیب میشود. موسوی مدرس تئاتر در دانشگاه است و تفکر و نگرش آکادمیک در نمایشهایش از جمله همین نمایش مورد بحث نمایان است. اما آکادمیک بودن را مترادف سخت و سفت و ثقیل بودن نمیگیرد، بلکه این نگرش در ساخت و بافت شبکه مفهومی، هندسه حرکتی اجرا و تناسب میان اجزاء جلوه مییابد و چنین است که نمایش موسوی همواره از جنبههای بصری، دارای فرمالیسمی پاکیزه است، که البته همه چیز را فدای خود نمیکند بلکه در تعامل و تعادل با مفاهیم و ریتم و تمپوی اثر قرار میگیرد. در عین حال، او بدون بهرهیابی کلیشهای از فاصلهگذاری کلامی و بیشتر توسط فضاسازی و نحوه خاص هدایت بازیگر، موفق میشود این هشیاری را در طول اجرا در تماشاگرش ایجاد کند که شاهد یک بازی است، یک نمایش که باید قضاوت درباره آدمها و رویدادهایش را از همان هنگام تماشا، تا بیرون از سالن اجرا، ادامه دهد و تا مدتی پس از تماشا، با آن سر کند و بخشی از لذت همراه با تعمقی را که باید از اجرا ببرد (لذتی در لایههای فروتر از سطح ذهن و عاطفه) با ادامه قضاوتش، احساس کند بخشی مهم از این اتفاق را باید معلول شکلی از گزارشگری دانست که مورد توجه و تأکید موسوی است و متناسب با شیوه اجرایی او این شکل را میتوان گزارشگری پنهان نامید که البته در این نمایش خاص، به دلیل مشکلات متن، در آن اندکی زیاده روی شده است، به ویژه از پاره دوم نمایش بعد از آغاز همراهی سه متهم به قبل با دو شخصیت کارگردان و روانپزشک، که پیرامون آن سخن خواهیم گفت. در یک کلام، مسعود موسوی، در حالی که قصدش گریز از سطحی بودن و باج ندادن به توقعات عادی، و تأمل انگیز شدن اثرش است، عوامل و عناصر نمایشش را به گونهای ترکیب و تنظیم کرده و سمت و سو میدهد که ویژه قشر و دسته و گروه و نگرشهایی خاص نبوده و تئاتری روشنفکرماب نباشد و نه مبدل به تئاتر "مرفه بیدرد" یا تئاتر بورژوا شود و نه مخاطب غیر آکادمیک را براند. تماشاگر عامی نیز معمولاً میتواند با اثر وی ارتباط برقرار کند و دست کم بخشی از استعارهها، نشانهها و نمادهای آن را توأم با معانیشان، در ذهن خود بیندوزد و همچنین تماشاگر سطوح فراتر هم حرکت اثرش به سمت عمق را همراهی میکند زیرا ساخت و پرداخت کار به گونهای است که علیرغم استعاری و نشانهگرا بودن، از تراکم همراه با تزاحم نشانهها و استعارات و مفاهیمشان و مهمتر از ترافیک اداهای "ایسمی" و انتلکتوئل مابانه، پرهیز میکند و این با هدفی که گفته مشهور برشت: «هنر یعنی سادهسازی و نه مبتذلسازی» برای تئاتر تعریف کرده است، خویشاندوی نسبی دارد. به عنوان مثال، دو رنگ قرمز و سفید، در ترکیب با رنگهای سیاه زمینه و خاکستری، در اشیاء یا لباسها در حالی که از باسمهای شدن دور شدهاند، معانی متناسب با مفاهیم اجرا را با شتابی در خور و به آسانی به ذهن مخاطب رله میکنند و یا متحرک بودن صندلیها و تابوتها در عین حال که حجم قابل توجهی از هندسه حرکتی اجرا را شکل میدهد، امکان ایجاد تنوعی بصری و ساخت و پرداخت موقعیتهای گونهگون را نیز ایجاد میکند و پارادوکس مفهومی و بصری که حجمها و خطوط در بک گراند و صحنه اجرا (صحنه در دل صحنه) که ثابتاند، با این عناصر و ابزار متحرک ایجاد میکنند، معنیدار است. القاء یک سالن و صحنهاش، در صحنه نامتعارف تماشاخانه استاد سمندریان تماشاخانه ایرانشهر، یکی از نقاط قوت طراحی صحنه نمایش "دلم میخواد محکم بزنم تو گوش اتللو" است که با دقت و ظرافت و تناسب صورت گرفته است. در این نمایش، آنچه را به اجمال پیرامون شیوه کار مسعود موسوی تا به اینجا آمد، یک بار دیگر، همراه با دقت و وسواس او شاهدیم. اما این بار علیرغم همه دقت و هشیاریاش به نظر میرسد در پاره دوم اجرا، تله معضلات متن دست و پای وی را به چالش کشیده است: داستان، داستان سه قاتل است: یک افسر مجرم سیاسی، متهم به قتل ده نفر ـ دو سرباز ایرانی به طور ناخواسته، و 8 مستشار نظامی آمریکایی به طور ارادی ـ که مصداق عینی تاریخی دارد (تیراندازی در لویزان، سال 1357) یک زن قاتل 2 کودک خویش و مردی متهم به قتل زن و فرزند خود. این سه زندانی مدام تقاضای هر چه زودتر اعدام شدن خود را دارند. روانپزشکی درس خوانده خارج، قصد کشف حقیقت ماجرای این سه تن را از طریق سایکودرام، به یاری دوستی کارگردان تئاتر و همچون خود درس خوانده خارج و عاشق نمایشنامههای خارجی، به ویژه "اتللو" دارد. این دو در تلاش خود برای کشف حقیقت، ناموفق و ناکام میمانند و کارگردان به این نتیجه میرسد که نمایش اتللو، که انتخاب او برای بازی 3 قاتل است به رغم آنچه میاندیشیده با واقعیات تلخ جامعهاش فاصله بسیار دارد. داستان، در نقطه واژگونگی و دگرگونی تغییر محور میدهد و زندانیان قاتل پریشان احوال به حال آن دو رحم میآورند و برای کمک به آنها، مستقیماً اصل ماجرای خود را از طریق بازی در بازی شرح میدهند و در مییابیم که در شرایط ناگزیری دست به قتل زدهاند و هر یک پس از بازی ماجرای خود به درون تابوت مانندی میروند که پزشک و کارگردان برایشان مهیا کردهاند. در پایان، شخصیتی دیگر به صحنه میآید و به تماشاگر خطاب میکند: من دو بیمار مشکل دارم، یک کارگردان و یک روانپزشک، که باید از طریق سایکودرام ماجرایشان را کشف کنم، نمایش مورد نظر نیز نوشته "آتول فوگارد" است (توجه کنیم که مقصود از متن، که بسیاری از تماشاگران آن را نخواندهاند) مشکل بزرگ متن آن است که تا نقطه واژگونگی، یک موضوع دارد: «نمایش خارجی، ولو شاهکاری چون اتللو، با حقایق جامعه ما تطبیق ندارد.» و از آن پس، یعنی به مدت تقریباً نصف طول اجرا فاقد موضوع و تنها گزارش سه قتل است. بنابراین با متنی دو پاره روبروییم که موضوع پاره نخستش سادهلوحانه است چرا که آثاری چون اتللو چندان عمیقاند که تا قرنها بعد نیز با عمیقترین واقعیات و معضلات بشری در جوامع گونهگون در تطبیق کاملاند و پاره دوم گزارشی اندیشمندانه و با پرداخت غیردراماتیک است که به پاره ماقبل گره نمیخورد، شعاری و احساساتی است و خلاف پاره پیشین که مایههای تپنده اکسپرسیونیستی دارد، رنگی شبهسوسیال رئالیستی در سطح به خود میگیرد. مهم آن که کارگردان و روانپزشک که از 3 ماجرا بیخبرند و در پی کشف آنها هستند، با دیالوگ و کنش آگاهانه منطبق بر ماجراها، در بازی آنها شرکت میکنند! و این خلاف شرکت 3 قاتل در بازیهای یکدیگر که به دلیل دمخور بودنشان با هم از ماجرای همدیگر مطلعند و میتوانند در بازسازی ماجرای یکدیگر دخیل باشند، کاملاً غیر منطقی ست. البته تحول آن دو پیش از ورود به بازی 3 قاتل نیز سریع و بدون زمینهچینی و پرداخت دقیق دراماتیک است. ضمن این که: دست کم قاتل سیاسی، یعنی افسر چه چیزی برای کشف شدن میتواند داشته باشد؟! او پیش چشم عدهای بسیار، در رستوران پادگان لویزان اسلحه کشیده و مقتولان را کشته است، شاهدان بسیارند و در خفا کارش را انجام نداده که کشف جرمش یک معضل باشد! سؤال دیگری نیز به ذهن میآید که: اگر روانپزشک و کارگردان، پس از پی بردن به اصل ماجرای 3 قاتل، آنها را درتابوت جای میدهند به نوعی همدستان قدرتی خواهند بود که این سه تن قربانیان آنند، به علاوه کار سایکودراماتیک با قاتلان با هماهنگی قدرت انجام میگیرد و تحت نظارت است، در این صورت چه دلیلی هست برای تحت درمان قرار دادن آن دو؟ به چه جرمی؟: همکاری با قدرت؟! و چه چیزی از انگیزه و عمل آن دو نامکشوف است؟! سؤالات در مورد متن بسیارند که از آن میان به دو تا اشاره میکنیم: 1ـ اگر متن اتللو با واقعیات ما جور در نمیآیند، چرا متنی که این مطلب را طرح میکند خودش به دور از سادهترین واقعیات و منطقهاست؟ اگر ما بهتر مینویسیم، همین است نمونه آن؟! 2ـ گیریم که چنین باشد، نویسنده اتللو چه گناهی کرده که 5 قرن پیش واقعیات جامعه خود را نوشته، و اصولاً نمیدانسته قرنها بعد، جامعه ما چه مشکلات و چه واقعیاتی دارد؟! و چنانچه مجاز به برخورد با او باشیم، آن هم به گونه بد و خشن این متن، چرا باید بخوابانیم توی گوش اتللویی که او ساخته و پرداخته است؟ گوش خود آقای شکسپیر، اگر بعد از 5 قرن گوشی بر اسکلتش مانده باشد، واقعیتر نیست؟!! تا نقطه شکست کارگردان و روانپزشک، علیرغم مشکلات متن، نمایش با کارگردانی اندیشهورزانه موسوی و طراحی خوب منظوفینیا و بازیهای قابل قبول بازیگران به ویژه بازی درخشان پرستو کرمی و تلاش و مایهگذاری روحالله کمانی (و منهای بازی نه چندان درست سام کبودوند) به خوبی پیش میرود و تماشاگر را واقعاً درگیر میکند، کارگردان موقعیت را به گونهای تحسین انگیز پرورده است. اما از این پس پای نمایش در چاله خطای فنی متن گیر میکند و ترفندهای توأم با تعمق کارگردان و تکاپوی بازیگران فن و تکنیک را به نمایش میگذارد، اما نه با تأثیر قوی پاره نخست در همراه کردن روح و عاطفه و قوه قضاوت تماشاگر که تا حدی از فضای اثر فاصله گرفته است. به نظر میرسد هنگامی که 3 قاتل با دیدن شکست و درماندگی کارگردان و روانپزشک، علیرغم تضاد شدید فکریشان با آن دو بر سر محتوای نمایش اتللو، که متن بارها بر آن تأکید کرده و حتی به درگیری کشیده شده، از سر عطوفت و رأفت انسانی، حاضر به کمک به آن دو میشوند و میپذیرند که درون خود را برای آنها عریان کنند، نمایش همه حرفش را به روشنی زده است و تماشاگر با دیدن وجه انسانی و عاطفی عمیق این قاتلان که در میزانسنی بسیار مؤثر به خوبی القاء میشود به شدت تحت تأثیر قرار گرفته و با آن 3 تن همراهی و همدلی عمیقی از آن نوع که در شیوه اپیک باید اتفاق افتد، میکند و قضاوتش آنان را در جایگاهی فراتر از دو فرد برجسته و تحصیل کرده در دو جایگاه مهم اجتماعی (جایگاه علمی روانپزشک و جایگاه هنری کارگردان) قرار میدهد و میپذیرد که اگر مرتکب قتل شدهاند، قطعاً در شرایطی دشوار و ناگزیر قرار گرفته بودهاند و قاتل به واقع شرایط تلخ و تنگ اجتماعی آن دوران است و نه این 3 نفر و دیگر دانستن چگونگی آن ناگزیری و چیستی آن شرایط و تنگناهای تلخ، چه لزومی دارد و مگر نه که تماشاگر میتواند آن را در ذهن خود بپرورد و تصور کند و مصداقهایش را در هر زمان و همیشه بیابد؟ و از سویی، داستان آن چگونگی و چیستیها، خود حکایت دیگری است و دستمایه نمایشی دیگر البته به شرط آن که دیالوگهایی که تا همین مقطع از متن، از زبان روانپزشک بارها، در حضور و در غیاب آن سه بر پاکی و معصومیتشان تأکید میورزند، حذف شوند و نویسنده اجازه بفرماید که رویداد و موقعیت و تماشاگر و نیز بازی بازیگر به هدایت کارگردان نمایش به یاری یکدیگر این پاکی و عطوفت و معصومیت را منصه ظهور برساند. طرح شکست تجاری نمایش "اتللو" که کارگردان پیش از ورود پزشک و طرح مسئله 3 بیمار و مشکل خود با آن درگیر است و بحث این دو با هم بر سر این که نمایش ایرانی خوب است یا خارجیاش!! در آغاز نمایش نیز اضافه است (به ویژه که بحث مفصلی را هم پیرامون این مسئله میان قاتلان و کارگردان در طول نمایش، شاهدیم.) در صورت انجام این حذفها در بخش و پاره نخست، و حذف کل پاره دوم متن موضوع نمایش عمیق خواهد شد: چیزی شبیه این: «عملکردهای آدمی، با شرایط و تنگناهای جامعه، نسبت نزدیک و تنگانگ دارند» و نه موضوعی سادهانگارانه: «نمایش خارجی ربطی به جامعه ما ندارد!» که ناسیونالیسمی افراطی را به ذهن القاء میکند. طراحی نور نمایش متناسب و دقیق است. موسیقی آن همخوانی نسبی با اجرا دارد. گریم در حد لزوم همخوان است، همچنان که طراحی لباس دادبه حقیقی. (جوانی عزیز و شریف و کارآمد) طراحی پوستر و بروشور کمال کچوئیان را میتوان طراحی همراه با تعمق قلمداد کرد. و گروه کارگردانی جوان نمایش به هدایت جوان شریف و با اخلاق و با شخصیت "علی شاهصفی" در انجام وظایف خود موفقاند، ضمن آنکه از مسعود موسوی به خاطر به کارگیری گروهی جوان و وظیفهمند در کاری حرفهای، که برای آنان تجربه و آموزش را توأمان در بر دارد باید تشکر کرد چنان که دیگر عوامل نمایش او نیز مثل همیشه، بالای 90 درصد جواناند، و این اعتماد وی چنان که تاکنون نتیجه داده است، از این پس نیز جواب خواهد داد و نیروهایی کارآمد از این طریق تحویل تئاتر حرفهای ما خواهند شد.
مسعود موسوی:تئاتر به سمت کاسبی میرود
شنبه 6 شهریور1389
مسعود موسوی کارگردان نمایش با انتقاد
از شرایط موجود تئاتر ایران که به سمت گیشهپروری میرود، این نوع تئاتر را
کاسبکارانه دانست.
به گزارش خبر آنلاین، کارگردان نمایش
«دلم میخواد محکم بزنم تو گوش اتللو» که این روزها در سالن استاد سمندریان
ایرانشهر روی صحنه است، گفت
این نمایش بدون حمایت هیچ نهاد دولتی و به شکل گیشه اجرا میشود. او همچنین گفت هرگز قصد نداشته به خاطر فروش و داشتن گیشه از بازیگر چهره در این اجرا استفاده کند. به عقیده موسوی روزی که تماشاگر بخواهد بعد از اجرای نمایش به جای تفکر از بازیگران امضا بگیرد روز مرگ تئاتر است. موسوی دوشنبه 11 مرداد در جمع خبرنگاران، گفت: «افتخار میکنم دو تماشاگر به تماشای نمایش من بیایند، اما به آن فکر کنند. نه اینکه صد نفر به دنبال چهرهها بیایند. وقتی تماشاگر به دنبال امضا گرفتن باشد یعنی یک ثانیه هم به آن نمایش فکر نکرده است.» او به بازیگران تئاتری گروهش افتخار کرد و ادامه داد: «من خوشحالم با این گروه کار میکنم، البته با یکی دو بازیگر قویتر تئاتر صحبت کردم، اما آنها میخواستند از همان اول مبلغ قراردادشان را بدانند و چون قرارداد ما گیشه است، نمیتوانستم چنین تضمینی به آنها بدهم.» موسوی همچنین با اظهار تأسف از شرایط موجود تئاتر که به سمت گیشهپروری میرود، این نوع تئاتر را تئاتر کاسبکارانه دانست و گفت: « تئاتر ما دارد کاسب میشود، یعنی چرتکه میاندازد و با حسابگری جلو میآید. در حالی که در تمام دنیا با ارائه سوبسید به تئاتر تفکر جامعه دگرگون میشود.» به نظر او دانشجو حق دارد به صورت رایگان تئاتر تماشا کند، اما متاسفانه قیمت بلیت برخی نمایشها به هیچ وجه با درآمد دانشجویان هماهنگ نیست. بنابراین او برای رفاه حال دانشجویان به همه آنان 40 درصد تخفیف میدهد تا از نمایشش دیدن کنند. عضو هیئت مدیره کانون کارگردانان خانه تئاتر همچنین گفت: «خانه تئاتر به حاشیه رانده شده است. همینکه مدیرعامل آن اعلام میکند که از ابتدای امسال تا به حال بودجهای دریافت نکرده ، گواه این ادعا است. کسانی که عضو صنوف این تشکل میشوند در بهترین حالت، سالی یک کار میتوانند به صحنه بیاورند. من هم به عنوان کارگردان تئاتر خود را موظف میدانم با بازیگران تئاتری همکاری کنم، نه اینکه به سراغ چهرههای تصویری بروم که هر وقت بیکار میشوند سراغ تئاتر میآیند.» موسوی همچنین با اشاره به آمار بالای فارغالتحصیلان تئاتر گفت: «بیش از 75 درصد کارگردانهای حرفهای ما در طول سال سالن نمایش نمیرسد. دانشجو با کدام امکانات و سالن وارد بازار کار شود؟» او درباره شرایط اجرای «دلم میخواد محکم بزنم تو گوش اتللو» توضیح داد: «ما برای 15 شب اجرا قرارداد داریم و در صورتی که کف تماشاگر را پر کنیم میتوانیم به اجرایمان ادامه بدهیم.» از دید او این نوع نگاه، هنر به ویژه تئاتر را به سمت حسابگریهای مالی می برد و موجب نابودی میشود، چرا که ابزار تئاتر انسان است و این هنر مجموع همه هنرهاست. این کارگردان اما از اجرا در سالن ایرانشهر بسیار راضی است و عقیده دارد این سالن در مقایسه با مجموعه تئاتر شهر که سالنهایش محدود هستند، به خاطر فضای فرهنگی که دارد، ایدهآل است و نظم حاکم در آن و امکاناتش قابل توجه است. موسوی ادامه داد: «هیچ فشاری برای بالابردن قیمت بلیت از سوی تماشاخانه ایرانشهر اعمال نشده، بنابراین ما قیمت بلیت هشت هزار تومان را در نظر گرفتیم و با تماشاخانه توافق کردیم که دانشجویان با بلیت پنج هزار تومانی نمایش را تماشا کنند.» این کارگردان همچنین «شمشیرهای ژنرال» را نیمه دوم مهرماه با حمایت اداره کل هنرهای نمایشی در تئاتر شهر اجرا میکند.
نقد تئاتر همواره در کشور ما با مشکلات و معضلات فراوانی روبرو بوده و بسیاری از دوستان جویای نام در عرصه هنر نمایش !!!!!!!!! به دلیل نبودن معیارهای درست ،روشن، منطقی و علمی موفق شده و می شوند که در عرصه نقد تئاتر جولان داده و نظریات خود را به صورت علمی و مستند !!!!! ارائه دهند.
جدا از آزادی اظهار نظر برای هر شخص عام و خاص در زمینه تئاتر که حق هر فردی است اما شخصاً به عنوان عضوی از کانون ملی منتقدین حضور ساده انگارانه و غیرتخصصی این دوستان را در فضای رسانه ای نقد تئاتر کشور و به دست گرفتن سکان نقد برخی سایت ها و نشریات معتبر توسط آنان را ،ناشی از کم کاری و عدم فعالیت منسجم و حساب شده اعضای متخصص و با تجربه کانون ملی منتقدین و انجمن منتقدین خانه تئاتر دانسته و امیدوارم برای این امر چاره ای اندیشیده شود تا هر دوست عزیزی به خود این اجازه را ندهد که بدون توجه به ویژگیهای ساختاری و هنری یک اثر نمایشی، خود را در مسند!!!!!!!! قضاوتی علمی، تجربی و آگاهانه قرار داده و عقاید خود را به عنوان یک دیدگاه کارشناسانه !!!!!!مطرح نماید. جناب آقای محسن حسن زاده در مطلب خود تحت عنوان (نگاهی به نمایش دلم می خواهد محکم بزنم تو گوش اتللو) در سایت ایران تئاتر مباحثی را عنوان کرده که بهرحال نظر ایشان است و در جای خود محترم. اما فقط جهت اینکه دوست خوبم کمی به خود آمده عنان کلام و قلم را از دست نداده و احتمالاً در نقدهای بعدی از جملات و کلماتی مانند (به نظر می آید)، (اینگونه فکر می کنم)، (پیشنهاد میشود) و (شاید بهتر بود) بیشتر بهره ببرد به چند موضوع مطروحه در (نیم نگاه) ایشان اشاره می کنم. بدیهی است این مطلب پاسخی به نقد ایشان نیست بلکه فقط یادآوری پدرانه چند مطلب می باشد: 1. وی در نوشته خود نمایشنامه نویسان دهه 60 را با توجه به (دانش محدود) آنها محکوم کرده و مدعی می شود که نمایشنامه های خود را به شکل (ناقص) و (بی هویت) ارائه می کردند. بد نبود اگر ایشان جرات می کردند اسامی تعداد ی از این نمایش نامه نویسان و آثار آنان را نام ببرند تا ما هم آنها را شناخته و با چوب دانش محدود و بی هویت بودن به سر آنها می کوبیدیم و ساده لوحانه نمایش انان را با باور نمی نشستیم نه اینکه فقط زورشان به هنرمند ارزنده نورالدین آزاد برسد که هیچ شناختی از سوابق هنری وی ندارند 2. وی در بخش دیگر از مطلب خود می نویسد ضعف نمایشنامه های دهه 60 از (سوء تفاهمی) بوده که از (بی دانشی) و (بدفهمی) نمایش نویسان ناشی شده است برای اینجانب بسیار سئوال برانگیز است که جناب حسنی با چه سابقه ای در زمینه هنر نمایش، چوب حراج بر نمایش نویسانی چون علیرضا نادری، محمد چرم شیر، ابراهیم مکی زده و ................... و آنها را به بی دانشی و بدفهمی متهم می کند 3. وی در ادامه پس از آنکه نمایش نویسان دهه 60 را سر جای خود نشانده، سراغ اساتید رفته و می گوید این مشکل نمایش نامه نویسان از (طرح گذرا و ناقص) بسیاری از (تکنیک ها و شیوه های نمایش) در (دانشکده ها )شکل گرفته است. خوب پس اساتید ما هم در دهه شصت در دانشگاهها مشکل داشتند اساتیدی مانند سمندریانها، شنگله ها، خسرویها، شماسیها، پرورش ها و ... و در اینجا این سئوال مطرح می شود که خود جناب حسنی از کدامین اساتید این سطح علمی و منش را اموخته اند که به وی اجازه می دهد که رای قاطعانه به محکومیت اساتید تئاتر ی در یک دهه مهم بدهد. در ادامه به چند مورد کوتاه و ظریف دیگر در( ربع نگاه) ایشان می پردازم: 1. معلوم نیست ایشان از کجا فهمیده دکتر فانی بازیگر بوده و در نمایش نامه بابک بازی می کرده است مطلبی که به هیچ وجه در نمایش نیست. 2. معلوم نیست ایشان از کجا فهمیده که سیروس چند واحد را در رشته تئاتر پاس کرده است که قطعاً از تخیل عالی وی سرچشمه می گیرد. 3. معلوم نیست چرا ایشان مطرح می کند که حتی نمی توان خلاصه متن را نوشت بعد خود طی چند خط خلاصه نمایش را البته به صورت خیلی سطحی و عامیانه می نویسد. 4. معلوم نیست چرا ایشان متوجه نشده که سیروس، رعنا و رشید قبل از اولین حضور در صحنه نمایش مدت یکماه است که در کنار یکدیگر بوده و با هم کاملاً آشنا هستند و دلیل صمیمیت آنان را میپرسد 5. معلوم نیست چرا ایشان بالاخره نظریات خود را قبول دارد یا نه ،چون در جایی دیالوگ بابک را که میگوید (نمایشنامه های ایرانی درام ندارد )محکوم می کند بعد خود سطرهای زیادی را در دراماتیک نبودن قلم نورالدین آزاد بعنوان یک نمایش نامه نویس ایرانی ارائه میکند . 6. معلوم نیست چرا ایشان دیالوگ های فانی را نشنیده که می گوید (هر سه اینها پاک هستند ،سابقه روانی ندارند، سابقه شرارت ندارند و دچار عذاب وجدان هستند )و استدلال می کند که نویسنده باید تبدیل شدن یک قاتل به بیمار روانی را نشان می داد و به این مطلب توجه نکرده که آنها اصولا نه قاتل بودندو نه بیمار روانی. 7. ایشان اصلاً دقت نکرده چرا تابوتهای بیماران توسط دکتر و بابک آورده و باز می شود و مدعی می شود خواسته های بیماران در جهت اعدامشان تحقق می یابد و اصولاً به این فکر نکرده که بر جه اساسی و چرا فانی و بابک هم بیمار روانی می شوند
